آرشیف

2015-6-19

سیداکرام الدین طاهری

خلیلزاد برای فتنه اندازی بیشتر بــــه افغانستان رفته بود

 
 شاید به بعضی دوستان  شناخت از خلیلزاد بسیار آسان نباشد،چون ایشان خود را قسمی وانمود میکند که وی یکی از بنیانگذاران صلح و مردم سالاری (دیموکراسی ) بعد از فروپاشی طالبان در سال 2001 در افغانستان می باشد. و بعضی رسانه های تصویری و نوشتاری هم در حمایت از وی در جهت منحرف کردن اذهان عمومی دست بکار هستند. هر روزه سخن از خلیلزاد به میان آورده و از توصیف های بی حد در شأن وی هیچ کوتاهی ننموده ، و ایشان را نابغه در سیاست جلوه میدهند. چون همه چیز از قبل طرح ریزی شده است. به خاطر که چند مدت زمان پیش هم ما شاهد جلسه تضمین موفقیت افغانستان در دوبی بودیم ، متأسفانه بعضی دوستان که اصلاً باور نمی شد در همچون جلسات بیهود ه و بی مورد شرکت نمایند، دیده شدند و حمایت شان را از سیاست های خلیلزاد در افغانستان اعلام داشتند. با صراحت گفته میتوانم آنها این لکۀ ننگ را تا ابد از پیشانی های خود دور کرده نمی توانند. چون جلسه دوبی که خلیلزاد دایر کرده بود ، صرف جنبۀ تبلیغاتی به نفع وی داشت ، آن هم بیشتر ایشان خواست از آن جلسه در جامعه امریکا به نفع خود استفاده نموده ، و قسمی آن را به سیاست مداران امریکایی توجیه نماید که مردم افغانستان از سیاست های وی در طول دوره کاری اش در افغانستان حمایت میکنند. خوب به هر صورت ایشان استفاده بیش از حد سیاسی خود را از آن جلسه دوبی در بین امریکای ها بُرد، ولیکن اشخاص سرشناس که سال ها جایگاه به خصوص در بین مردم افغانستان داشتند، شتاب زده از داخل افغانستان و  کشور های اروپای به دعوت خلیلزاد لبیک گفته  بدون اینکه فکر نمایند جلسه به خاطر چیست و چرا در این مقطع زمانی جلسه بر پا میشود؟ شرکت نمودند. 
 
بنده در چند مقاله گذشته ام در باره کارکرد های خلیلزاد و هدف و نیت شوم ایشان در افغانستان و تفرفه افگنی ها وی در بین مردم ، همه را بیان نموده بودم ، دوستان که خوانده باشند،دقیقاً تا جای  برای شان چهره  اصلی خلیلزاد بر ملا شده باشد. در این مقاله باز هم نگاهی دارم  در مورد مصاحبه ویژه ایشان که با تلویزیون جهانی طلوع روز پنجشنه 15 اکتوبر 2009 داشتند. 
آقای خلیلزاد که خود را بانی صلح افغانستان میداند، باز هم نگرانی ها بیجای خود را در ارتباط به اوضاع کشور چنین اعلان کرده اند.  
 
"آینده افغانستان در خطر است و اکنون زمان آن رسیده که افغان های وطندوست برای ایجاد یک دولت مقتدر دست به دست هم بدهند و برای مشکل افغانستان خودشان تصمیم گیری نمایند"  
سخن گفتن در مورد هر کاری به مراتب  آسانتر از عمل کردن در آن باره می باشد. هر کس میتواند سخنان شیرین و دل پسند را بیان کند ، اما سوال اساسی اینست،آیا خلیلزاد که همیشه صحبت های از صلح ، خدمت و مردم سالاری میزند ، در باطن هم چنین نیات را دارد و یا تنها ظاهراً به خاطرعوام فریبی همچون گفتار های را به کار میبرد ؟ 
 
 به خاطر یافتن جواب باید کارنامه های دوران که ایشان منحیث سفیر و نماینده خاص جورج والکر بوش در افغانستان بود نظری اندازیم  در خواهیم یافت که  خلیلزاد کی بوده،و کارنامه های دوران کاری وی به نفع مردم افغانستان بوده یاخیر؟ 
 
در کل با یک نظر پردازی به دوران قدرت خلیلزاد در افغانستان منحیث نماینده خاص امریکا ، کارکرد های ایشان همه بر ضد منافع ملی و مردم افغانستان بوده که ما تلخی های آن را تا فعلاً هم چشیده روان هستیم. خلیلزاد در دوران سفیر بودنش دست به ایجاد تفرقه در بین اقوام کشور  زد تا مردم افغانستان نتوانند با هم متحد در صلح و صفا زنده گی آرام نمایند. نشست های هر شبه با سران حزب فاشیستی افغان ملت و طرح و برنامه ریزی های غرض آلود؛ به گفته برخی آگاهان امور کشور، برنامه حمله کوچیها به بهسود یکی از برنامه هایست که توسط  خلیلزاد و جمعی از رهبران افغان ملت ریخته شده و تطبیق گردیده بود.به همین قسم صدها جنایات نابخشودنی دیگری را انجام داده که باید ایشان در پیشگاه مردم افغانستان جوابگو باشد.
آقای خلیلزاد در سفر که به مزارشریف داشت میخواست در پی وعده های پوچ و بیهوده خود برای جناب استاد عطاء محمد نور استاندار مشهور و نامدار بلخ باستان، یک سلسله اختلافات را بین ایشان و داکتر عبدالله بوجود بیاورد ، که با هوشیاری و زیر کی استاد عطاء، سر افگنده دوباره به کابل بر گشت. خجل و شرمسار به زودی دوباره رهسپار کشوری اصلی خویش ، یعنی امریکا گردید. در تماس که با بعضی دوستان که از گفتگو هابین استاد عطا و خلیلزاد تا حدی آگاهی داشتند، خلیلزاد جواب محکم و دندان شکنی از طرف والی بلخ دریافت کرده است . اهداف و آرمان های شومش یکباره به خاک تبدیل گردیده و راه کابل را در پیش گرفت. 
خلیلزاد در سفری که به بلخ باستان داشت ، چند برنامه را در نظر داشت. از جمله قانع کردن جناب استاد عطا به پیروی از سیاست های نامشروع که تا در ضدیت با داکتر عبدالله قرار گیرد. 
دوم اینکه به اساس گفته بعضی ها ملاقات خصوصی با پسر جمعه خان همدرد داشته ، که در آن موضوعات قومی را نیز یاد آور شده و به وی وعده هر نوع حمایتی را از جانب خود داده است.
سوم اینکه اگر بتواند حمایت والی بلخ را در باره به قدرت رسیدنش به حیث رییس ارشد اجراییوی در حکومت آینده افغانستان ، باخود داشته باشد.  
نکته که من منحیث نویسنده این مقاله قابل ذکر میدانم آن این است که خلیلزاد بدون هیچ دستاوردی در کابل و بلخ باستان مجبور شد که فرار را بر قرار ترجیح داده ، از کشور به اسرع وقت خارج گردد. چونکه ایشان با بسیار مغروریت به کابل آمده بود. نه حکومت افغانستان نه داکتر عبدالله و نه هم والی بلخ ایشان را تحویل گرفتند. به همین ملحوظ با یک تصمیم از قبل اعلان ناشده ، کشور را ترک کرد. خلیلزاد به فکر زمان قدرت خود در کابل ، باز در تلاش بود که غیر مستقیم قدرت نمایی نماید که به مقاومت های گسترده ای روبرو گشت. وی سرافگنده و شرمسار مجبور به ترک افغانستان شد. 
 
در آخر نظر به بعضی مصروفیت های که نتوانستم در باره سفر وی به کابل و دستاورد هایش سروقت چیزی بنویسم ، معذرت میخواهم .