X

آرشیف

خــــــــور شــیــــــــد

چادر شب را یکی از روی سر بر داشته 
تا بگوید شب پرستی رنگ دیگر داشته

هیچ کس شاید نداند مثل ما پروازیان 
مرغ دنیای قفس هم ، سالها پر داشته

قصه ی خورشید را مادر بزرگ پیر گفت 
روزگاری صورتی سرد و مکدر داشته

عشق در مفهوم خامی ، مایه ی بی حاصلی ست 
ور نه هر کس آرزویی پخته در سر داشته

خواب می دیدم که کفر و کینه ی اهل زمین 
آب و تاب ِ ماه را از آسمان بر داشته

عیب این نقاله ، یا ایراد آن پرگار نیست 
چرخ بازیگوش ، تصویری مدور داشته

زندگی آیینه ای از مهربانی های اوست
عطر مهر دوست معیاری معطر داشته

حرف ، بسیار است اما رنج گفتن را چه سود 
پیر ما از ابتدا گوشی چنین کر داشته

 

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب