X

آرشیف

جلالینامه

رسیدن جلالی به سیاه‌موی، اتفاق نادری بود که فراتر از ارزش‌های سنتی قرار گرفت. اما، قاعدهء بومی، چنین استثنایی را هرگز در حق دیگران روا نداشت و می‌دانیم که در همان دوران و یا نزدیک به آن، عشق عزیز  به نازک، ناکام بود؛ دلبستگی ملنگ به لیتان، ثمری نیافت؛ شیفتگی خلیفه صیفور به قمررخ؛ شیدایی نورمحمد طالب بر سکینه … نافرجام و غم‌انگیز بود و زندگینامهء این همتایان جلالی، فقط در سروده‌های آتشین آنان که هنوز هم در غور، بادغیس، هرات…، زمزمه می‌شوند پایان یافت.
شکی نیست که بعلاوهء بخت بلند جلالی، شیوهء زندگی و مضمون دوبیتی‌هایش و نیز وضع خانوادهء سیاه موی در این کارزار، راهگشا بودند؛ اما در مثنوی«جلالینامه»، فرمان سلطان علاءالدین غوری به عقد جلالی و سیاه‌موی نیز محلی یافته است تا برون‌رفت از بن‌بست آیین را به قاعده مبدل کند. 
مثنوی «جلالینامه»، 101 بیت دارد و در دو بخش پرداخته شده: بخش اول:فرمان جهانسوز به عقد سیه‌موی و جلالی؛ بخش دوم: جهانسوزنامه

بخش اول: فرمان‌ جهانسوز به عقد سیه‌موی و جلالی

جلالی چو از هرم غم درگرفت / چو دریا، ره غور را برگرفت
که چون یورش آورد داغ فراق /    نسنجد ره «قادس» و »تربلاق»(1)
سمندش گذر کرد از خاک و  آب /  گذر کرد از فهم برق و شتاب
کرنگ محالات را تاخت شوق /  زمان و زمین را برانداخت شوق
منازل فروماند از موکبش /        فرارفت از صبح اعلی، شبش
که در پای عشقند مقهور و منگ  / بلندی و پستی و صحرا و سنگ
پدیدار چون شد افق‌های غور / مضاعف شد آن تیزتازی و شور
جلو داد ابر خروشنده را   /     سبکتاز ـ اقبال پوینده را
وجودش عجیب انقلابی شناخت /  به دریا نظر کرد و چون سیل، تاخت
دران سرزمین شگفتا شگفت  /  شگفتا: هریرود، آتش گرفت
جلالی چو آن رمز تابنده خواند  / چو کهسار بر اوج تمکین بماند
ازان آب و آتش، سوار مهیب  / برون تاخت با ساز و برگ غریب
کمیتیش گلگون و گلگون قبا  /  شکوهنده و دوستخواه و رها (2)
جلالی فروماند از منظرش  /        و سهمی درافتاد در پیکرش
ازان فر و فرمند، می‌تافت سوز  / جگردوز سوزی و دنیا‌فروز
رگ جان عاشق، خبردار شد  / چو خود دید مستی و هشیار شد
عیان یافت امروز و فردا درو  / رموز نگفته، هویدا درو
تب عشق، ده رنگ و یک‌گوهرست  / سه‌صد آتش‌انداز و یک لشکرست
در اوضاع انکار و تبعیض و بند  / غریب‌اند احوال‌های بلند
ولی، بحر را بحر داند که چیست  / نپرسد جلالی:جهانسوز کیست
بلی، بحر را بحر، آن روز یافت  / جهانسوز، سوی جلالی شتافت
پس از قرن‌ها بیزبانی چه سهل  / سرسفره واکرد با یار اهل:
که انسان، گروگانِ عصر خود است  / رهایی بی عاشقی ناشد است
تویی نام غور، ای بلندای عشق /  سراپای غور، ای سراپای عشق
تویی مهتری برده از کام شیر    / جهانسوز دل‌ها به سوز صفیر
صدا و قلم، تاج و اورنگ توست  / نبرد و وفا، شأن و فرهنگ توست
سخن، قدر تو، سهم تو، بخت تو  / سخن، پرچم و لشکر و تخت تو
حریم وجود است این بارگاه  /    جهان، خانه‌پرورد این کارگاه
سخنور، سفیر اشارات او    /       قلم، نیزه‌بردار رایات او
در این عرصه، پیکار با پیل نیست   /   که این معرکه، حد «خرمیل» نیست (3)
قلم، در دم عشق، سوزیدن‌ست  / جگرپارهء خویش، دوزیدن‌ست
هنر، فلسفه، علم، عرفان و دین  / نمک برده از شور عشق‌آفرین
نمک یا جنون یا کشش، پایه دان  / بقیه، فروعات یا سایه دان
مرا عشق، درس سخن داد و کشت /  قلم را غزل را به من داد و کشت
کسی را نگفتم ازین زخم ژرف /  ترا جستم ای عشق‌ورزِ شگرف
جهانسوز خوانان دوران من  /  ندیدند در سوخته‌جان‌من
مگر زخمه‌های تو سازنده است /  در آواز تو بغض من زنده است
تویی زبدهء حمیت و همتم /  تو فرمانروا شو که درخدمتم
به دست من این تازیانه‌ی شهی /  نماد عزیزی و فرماندهی
ازین بعد، فرمانبر حکم تست / به حکم تو ناراست گردد درست
در این تازیانه‌ست فرمان خاص  / که در داغ دل‌هاست، هجران قصاص
جلالی ـ سیه‌موی، یک جوهرند  / دو برجند و منسوب یک خاورند
دو سیمرغ، دو پیک مستشرقند /  دو خرشید از اصل یک مشرقند
کمالات جسم و نهایات جان   / درآمیخته هردو در یک جهان
چه می‌داند از مهر و روشنگری /  فضولِ سیه‌دامن مفتری
گرانمایه را پای بوسم به‌مهر  /   نخواهم سبک‌مغز را دید چهر
خردمند، تک‌بعد و تک‌راه نیست  /  که جزمیت از غیر، آگاه نیست
چو رأی سیه‌موی شد سازگار /  نخواهد بجز رأی او روزگار
چو دستور عشق آمد، ای پاکباز /  نیاندیش از سایه‌های دراز
که هرچه شود آسمانگیر دود  / نگردد سیه آسمان کبود
که این ملک از افلاک دل، پاره‌یی‌ست  / کجا غیر عاشق دران، ‌کاره یی‌ست
بجنبان سمند فرازنده را     /      برانگیز تقدیر آینده را
شبستانتان، سبز و تابنده باد!  / تبِ سوختن، تاختن، زنده باد !
 
جلالی چو آن بخت بالنده یافت  / چو آن نکته‌های برازنده یافت
هریرود را بال و بستر کشود /  کتابی ازان ویژه‌دفتر کشود
 که در منقبت‌های آتشدلان    /  قلم را به طوفان فکنده عنان
که حمد و دعا را برافراخته  /   به افلاک نشناخته تاخته
ستایش به انصاف کرده قرین  /  که آگاه، گوید بر او آفرین:

(پایان بخش اول)

1.قادس: محل زندگی جلالی و تربلاق: محل زندگی سیه موی بوده است.
2.اشاره به این بیت علاءالدین جهان‌سوز: «چون جست خانه خانه کمیتم میان صف / دشمن ز کوی بازندانست خانه را»
3.خرمیل: نام دو تن از پهلوانان غور بود که در نبرد سلطان علاءالدین و بهرامشاه به میدان شتافتند و هرکدام، یک فیل جنگی را درافکندند.

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب