آرشیف

2014-12-26

امین الله سعيدي

تفنگت را زمین بگذار

 

شعر از فریدون مشیری
 
 
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی
                                  زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
                                 ندارم جز زبان دل
دلی لبریز از مهر تو
                              ای با دوستی دشمن
 
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزیست
زبان قهر چنگیزیست  
 
بیا بنشین ،بگو ، بشنو سخن ، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که میخوانی مرا ، بنشین برادر وار
 
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار
 تا از جسم تو
این دیو انسان کُش برون آید
 
تو از آئین انسانی چه میدانی ؟
اگر جان را خدا دادست
چرا باید تو بستانی ؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت  
این برادر را به خاک و خون بغلطانی ؟
 
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را برادر جان
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار