آرشیف

2015-7-3

mhadad

تــابــکـــی

تابکی غم میکشد این سینۀ پر درد من
تا بکی شرمد زپائیز،رنگ روی زرد من

در جهان آرزوها ،آرزویم گم شده ست
ازروشنائی میهراسد این دل شبگرد من

تابکی دشمن  به خاکم ،نعرۀ تکبیر را
سر دهد وسربُرَد،طفل وزن ومرد من

زادگاهم تا بکی جولانگهِ دزدان شود
درهوای تارپیچند ،خاک من وگرد من

روزگاری را ببینم ، در دلِ آواره گی
تا براُفتَد قصر ظالم زآه گرم وسرد من

مسعود حداد
سوم جولای 2015