آرشیف
تجاوز به عمق استراتژیک
محمداکرام اندیشمند
تجاوز نظامی پاکستان به افغانستان، تجاوز به عمق استراتژیک ساختۀ خودش است؛ عمق استراتژیکی که پاکستان نیم قرن برای شکل گیری آن تلاش کرد. کسی خانه ای را با تلاش و هزینۀ زیاد و صرف زمان و انرژی زیاد می سازد تا در آن خانه به اقامت و زندگی راحت و آرام دست یابد، اما در پایان متوجه می شود که خانه از پای بست ویران است. نقشه اش خراب، مواد و مصالح ساختمانی که بکار رفته خراب که نمی تواند هدف او را برای اقامت و زندگی مرفه و راحت در این خانه تامین و فراهم کند. بدتر و ترسناکتر از این، ویران کردن و ساختن دوبارۀ چنین خانه ای است که آن فرد نه هزینه و توانایی تخریب خانه را دارد و نه هم توان و هزینۀ آباد کردن مجدد آن را.
پاکستان برای تجاوز به عمق استراتژیک خود در افغانستان حالا در چنین موقعیت قرار گرفته است. عمق استراتژیکی را که خواست با نیم قرن تلاش و سرمایه گذاری برای خودش در افغانستان بسازد، حالا متوجه شد که غلط کرده است.
پاکستان میخواهد این غلطی را تصحیح و جبران کند، اما به نظر میرسد که دیگر کار از کار گذشته است و پاکستان نه توان و هزینۀ جبران این غلطی خود را دارد و نه فرصت آنرا.
این داستانِ افغانستان و پاکستان در ساختن عمق استراتژیک از کجا شروع شد و پاکستان چرا وارد بازی ایجاد عمق استراتژیک در افغانستان شد؟
افغانستان چه نقشی در کشاندن پای پاکستان به این بازی داشت و یا چه تقصیری که افغانستان امروز به جای رسیدن به توسعۀ عادلانۀ پایدار انسانی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مورد تجاوز مستقیم نظامی پاکستان قرار می گیرد و هر دو کشور همسایۀ مسلمان بروی هم می زنند؟
“آزادی پشتونستانِ محکوم”
افسری از ارتش افغانستان در سالهای اخیر صدارت سردار شاه محمود:
«روزی با یکی از هم صنفانم در حالی که یونیوفورم عسکری پوشیده بودیم، از استقامت میدان هوایی کابل پیاده طرف شهر می رفتیم. ناگهان موتری در پشت سرما توقف کرد و وقتی طرف راننده دیدیم به اشارۀ سر ما را بداخل موتر خواست. راننده را که دیدم شناختم که سردار محمدداوودخان است. با عجله هر دو داخل موتر شدیم و در چوکی عقبی نشتستیم. موتر حرکت کرد و چند لحظه پس از سکوت پرسید، نو فارغ شده اید؟ گفتم، بلی صاحب. باز پرسید، وظیفۀ اردوی افغانستان چیست؟ هم صنفی ام جواب داد: دفاع از افغانستان. سردارداوود خان بلافاصله گفت، خوب درس نخوانده اید. باید یاد بگیری، اردو علاوه بر دفاع از افغانستان، باید پشتونستان محکوم را آزاد سازد. ما هم هر دو گفتیم: فهمیدیم، اطاعت می شود.»
سردار محمدداوود وقتی پس از سردار شاه محمود به صدارت رسید، هرچند تا قطع رابطۀ سیاسی با پاکستان پیشرفت و امر سفر بری نظامی بسوی مرزدیورند را شاید برای آزادی پشتونستان محکوم صادر کرد، اما پشتونستان محکوم به آزادی نرسید و داوود خان در سال 1963 مجبور به کنار رفتن از مسند صدرات شد. شاید ده سال بعد او را انگیزۀ آزادی پشتونستان محکوم بسوی تصاحب قدرت برد و در 26 سرطان 1352 با کودتای بدون خون ریزی، سلطنت پسر کاکای خود محمد ظاهرشاه را براندخت و دولت جمهوری برپا کرد.
سردار محمد داود از تقابل ناکام تا توافق نافرجام
با پاکستان بر سر آزادی پشتونستان محکوم
محمدداوود خان در مسند ریاست دولت جمهوری در سال های نخست بازهم به آزادی پشتونستان محکوم، آرزومندی و پابندی داشت. علاوه بر موضع گیری های سیاسی و دیپلوماتیک در این مورد، دست به تعلیم و تجهیز مخالفان و معارضان پشتون و بلوچ پاکستان زد تا از راه مقاومت مسلحانه این آرزو محقق شود:
«عده یی از جوانان و شورشیان بلوچ(پاکستان)را در نواحی قندهار تحت تعلیم و تربیت نظامی قرار داد و یک کمپ تعلیم و تربیۀ نظامی برای جوانان پشتونستانی در دامنۀ کوه ولایتی نزدیک سیاه بینی کابل تحت نظارت گارد جمهوری برپا نمود. مسئول تعلیم و تربیۀ این کمپ جگرن ظاهر آمر تعلیم و تربیۀ گارد جمهوری بود. اکثراً در اوقات شب بنا بر دستور محمدداوود از مخزن های ارگ سلاح قدیمی توسط آمر اوپراسیون گارد عبدالحق علوم کشیده می شد و توسط موتر های لند رور از ارگ خارج گردیده و به نمایندۀ ولی خان تسلیم داده می شد و مسئولیت امنیت آنرا الی سرحد، گارد جمهوری متقبل می گردید.»
معلوم دار این موضوع از دیدپاکستان به خصوص ارتش و سازمان استخبارات نظامی آن، آی اِس آی، پنهان نمی ماند. سردارمحمد داوود در آن دوران یک فرصت طلایی دیگری را در دست پاکستان قرار داده بود که راندن و آواره ساختن شماری از رهبران و اعضای جریان اسلامی افغانستان به دامن پاکستان بود. پاکستان برای اِعمال فشار بر داوودخان به عمل متقابل دست زد و در سرطان 1354 خورشیدی توسط ده ها نفر از اعضا و هواداران جریان اسلامی در پنجشیر، لغمان و بدخشان شورش مسلحانه براه انداخت. این در واقع آغاز استراتژی پاکستان برای رسیدن به عمق استراتژیک در افغانستان بود که حوادث بعدی کودتای ثور 1357 حزب دموکراتیک خلق و تجاوز نظامی شوروی راه را برای این استراتژی بیشتر مساعد ساخت. هر چند شورش مسلحانۀ جریان اسلامی در 1354 علیه حکومت محمدداوودخان ناموفق بود و جریان اسلامی را بیشتر در معرض سرکوب حکومت داوودخان قرار داد، اما تا دوسال دیگر تاثیر خود را بروی تغییر سیاست او در مناسبات با پاکستان بجا گذاشت. محمدداوود خان تا دو سال دیگر ناگهانی تغییر موضع و سیاست داد و حتی حاضر به معامله و توافق بر سر آنچه شد که آزادی پشتونستان محکوم می خواند.
ذوالفقار علی بوتو صدراعظم پاکستان به دعوت محمدداوود خان در هفتم جون 1976(هفدهم جوزای 1355)به کابل آمد و سپس داوودخان در آگست 1976 به پاکستان رفت. لویس دوپری محقق افغانستان شناس امریکایی در آن زمان از احتمال شناسایی مرز دیورند توسط داوودخان یعنی انصراف از آزادی پشتونستان محکوم و بستن این دوسیه سخن گفت. هر چند کودتای جولای 1977 توسط جنرال ضیاءالحق به حکومت بوتو و عمر بوتو نیز پایان داد، حاکم نظامی پاکستان به مذاکره با محمدداوود ادامه داد تا دوسیۀ ناتمام توافق بر سر دیورند را با کابل تکمیل و تمام کند. اما سپس کودتای حزب دموکراتیک خلق در افغانستان(اپریل 1978)که به مرگ سردارمحمدداوود انجامید، دوسیۀ مرز دیورند یا پشتونستان محکوم را ناتمام گذاشت.
پاکستان و آغاز برنامۀ عملی عمق استراتژیک در افغانستان
جنرال ضیاءالحق حاکم نظامی پاکستان پس از کودتای حزب دموکراتیک خلق بدون هیچ دعوت رسمی در نهم سپتمبر 1978 به کابل آمد تا از نزدیک ببیند که رهبران حاکم این حزب آمادۀ توافق بر سر آنچه که قرار بود با داوودخان انجام شود به خصوص در مورد منازعۀ دیورند و ادعای آزادی پشتونستان محکوم، هستند یا نه؟ این احتمال نیز وجود داشت که جنرال ضیاءالحق در صورت انجام چنین توافقی، رهبران و فعالان ارشد جریان اسلامی افغانستان مانند: گلبدین حکمتیار، استاد برهان الدین ربانی، احمدشاه مسعود، مولوی جلال الدین حقانی، مولوی محمدیونس خالص، قاضی محمد امین وقاد و …. که در پاکستان آواره بودند را قربانی این توافق کند.
حفیظ الله امین در فرودگاه کابل از ضیاءالحق استقبال کرد و او را نزد نورمحمد تره کی به پغمان برد تا با هم ببینند. تره کی به ادعای دستگیر پنجشیری که در مذاکره حضور داشت پس از آمدن نام مرز دیورند در مذاکره به جنرال ضیاءالحق گفت:
«این مرز یک خط استعماری است که بگونۀ شمشیری در پیکر افغانستان توسط استعمار بریتانیا فرورفته و ملل و مردمان دو سوی دیورند را از همدیگر بصورت طبیعی جدا ساخته است….»
جنرال ضیاءالحق پس از ملاقات و مذاکره با رهبران حاکم حزب دموکراتیک خلق با این ذهنیت برگشت که احتمال هیچگونه توافقی با آنها برای بستن دوسیۀ دیورند وجود ندارد. از این رو به جنرال اختر عبدالرحمن رئیس آی اِس آی دستور داد که افغانستان را باید آهسته آهسته به آتش کشید. بعداً که قوای نظامی شوروی برای خاموش ساختن این آتش وارد افغانستان شد، آتش را نه تنها خاموش ساخته نتواست که دامنش خودش را هم سوختاند.
پاکستان در یک قدمی دسترسی به عمق
استراتژیک در افغانستان
خروج شوروی، پاکستان را در آستانۀ واقعی رسیدن به عمق استراتژیک در افغانستان قرار داد. پاکستان خود را پیروز جنگ افغانستان با شوروی می دانست و کمترین حاصل این پیروزی را همان تبدیل کردن افغانستان به عمق استراتژیک خود در تقابل با هند و در رسیدن به بازار های آسیای میانه از طریق یک دولت مطیع و تابع حتی نه دوست و متحد، تلقی می کرد. اما حوادث و تحولات بعدی به میل پاکستان انکشاف نکرد.
پاکستان نتوانست در جنگ جلال آباد از طریق تنظیم های جهادی بر حکومت حزب دموکراتیک خلق بریاست دکترنجیب الله غلبه حاصل کند. کودتای جنرال شهنواز تنی در کابل نیز ناکام شد. پاکستان سپس تلاش کرد تا احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار را در اسلام آباد در تیرماه 1369 خورشیدی گرد هم بیاورد و برای سقوط حکومت نجیب الله همسویی و برنامۀ مشترک بسازد. این تلاش نیز بی ثمر بود. وقتی شوروی متلاشی شد و دیگر حکومت دکترنجیب الله بسوی سقوط رفت، آتش جنگ در کابل میان دو تنظیم اصلی مدعی قدرت یعنی جمعیت اسلامی و حزب اسلامی با حمایت جناح های و شاخه های درونی حزب دموکراتیک خلق به این دو طرف شعله ور شد. پاکستان نمی توانست خود را از افغانستان کنار بکشد چونکه نمی خواست از پیروزی که معتقد بود بدست آورده و نتیجه اش را باید در دسترسی به افغانستان به عنوان عمق استراتژیک ببیند، صرف نظر کند. از این رو پاکستان به بازی و دخالت در افغانستان ادامه داد.
بی نظیربوتو در عشق آباد و کاروان نصیر الله بابر
با سفیران غربی در مسیر راه ابریشم
پاکستان علی رغم ادامۀ جنگ در دهۀ نود در کابل احساس می کرد که هند را از افغانستان رانده است و باید روی برنامۀ دسترسی به آسیای میانه برای تجارت و انرژی تمرکز کند. بی نظیر بوتو که به کرسی صدارت پاکستان قرار گرفته بود در سال 1995 به عشق آباد پایتخت ترکمنستان که بزرگترین ذخایر گاز را دارد سفر کرد. او در عشق آباد با جنرال عبدالرشید دوستم رئیس جنبش ملی و از فرماندهان معروف و سابق شبه نظامیان حکومت دکترنجیب الله و محمداسماعیل خان والی وقت هرات و از فرماندهان پیشین جمعیت اسلامی دیدار کرد و از آنها خواست که برای اجرای پروژه خط لوله گاز ترکمنستان به پاکستان همکاری کنند.
در همین سال جنرال نصیرالله بابر وزیر داخلۀ حکومت بی نظیربوتو با شماری از سفیران کشور های غربی در پاکستان که سفیران ایالات متحده امریکا و بریتانیا میان آنها قرار داشتند از راه کویته به قندهار و هرات و ترکمنستان رفتند تا بگونۀ نمادین پیش قراولی باشند برای بازکردن راه تجارت زمینی به آسیای میانه و تقویت پروژه های انرژی و ترانزیت منطقه در واقع از طریق راه ابریشم سابق.
قبل از سفر سفیران غربی، نصیرالله بابر در 29 اکتوبر 1994 کاروانی متشکل از سی موتر پاکستانی که حامل ادویه و کالای تجارتی بودند را از همین مسیر بسوی ترکمنستان فرستاد. برای اولین بار دو فرمانده تحریک اسلامی طالبان افغانستان ملابورجان و ملاترابی این کاروان را از چنگ منصور اچکزی از قوماندانان تنظیمی در تخته پل نزدیکی فرودگاه قندهار نجات دادند و منصور را با ده افراد مسلح اش دستگیر و تیرباران کردند. آنها جسد منصور را برای نمایش عمومی از لولۀ تانک آویختند. سپس طالبان به سرعت قندهار را تصرف کردند و به پیش روی خود برای تصرف سایر ولایات ادامه دادند. نجم الدین شیخ وزیرخارجه پاکستان در نومبر سال 1996 در سازمان ملل متحد در مورد طالبان گفت:
«پدیدۀ طالبان واکنشی است نسبت به هرج و مرج در افغانستان. علت موفقیت آنها نه آیدئولوژی اعلام شده از طرف خود طالبان بوده و نه علایق دینی مردم، بلکه خستگی عمومی از جنگ است….»
پاکستان سرمست از رسیدن به عمق استراتژیک
پیروزی سریع و غیر منتظرۀ طالبان تا دو سال دیگر در 27 سپتمبر 1996 (ششم میزان 1375)در تصرف کابل پایتخت که دولت اسلامی مجاهدین بریاست استاد ربانی را سرنگون کردند و سپس به اکثریت ولایت افغانستان به جز از بدخشان و پنجشیر دست یافتند، برای پاکستان پیروزی در رسیدن به عمق استراتژیک بود. پاکستان با دو کشور عربستان سعودی و امارات متحده عربی، حکومت طالبان را در می 1997 به رسمیت شناخت.
شور و سرمستی پاکستان از رسیدن به عمق استراتژیک در افغانستان غیر واقعی نبود. پاکستان در این دور و در امارت اول طالبان نفوذ عمیق و گسترده بر افغانستان یافته بود. هند دشمن سنتی خود را کاملاً از افغانستان رانده بود. این موفقیت پاکستان در راندن هند به حدی بود که طیاره ربایان پاکستان هواپیمای مسافربری هند را که از کتمندو به دهلی می رفت، در 24 نومبر 1999 دزدیدند و پس از توقف در چند شهر به قندهار آوردند. آنها در قندهار موفق شدند که مسعود اظهر پاکستانی را که سپس گروه جیش محمد را تشکیل داد و در دهلی زندانی بود با طیاره و مسافران گروگان گرفته شده تبادله کنند.
طالبان نیز در دور اول امارت شان از 1996 تا 2001 نیاز و وابستگی انحصاری به پاکستان داشتند و هیچ گونه رابطۀ مستقل خارجی نمی توانستند جدا از پاکستان با کشور های دیگر برقرار کنند. پاکستان نیز به شدت متوجه بود تا این وضعیت را حفظ کند و رابطۀ طالبان با بیرون را در انحصار خود داشته باشد.
دولت پاکستان و ارتش آن در دور اول امارت طالبان و قبل از آن، تی تی پی یا تحریک طالبان پاکستان را شکل دادند. تی تی پی که اکنون از سوی پاکستان گروه تروریستی و فتنة الخوارج خوانده می شود در آن سال ها توسط آی اِس آی و ارتش پاکستان تقویت شد. پاکستان فکر می کرد که تی تی پی و گروه های دیگری از پاکستان به افغانستان برای جنگ می روند و در کنار طالبان افغانستان قرار می گیرند در واقع بخشی از نیروهای پاکستانی اند که عمق استراتژیک را برای پاکستان فراهم می کنند.
زهری که سرمستی دسترسی به عمق
استراتژیک را به کام پاکستان تلخ کرد
پاکستان هنوز در مستی دسترسی به عمق استراتژیک بود که زهر یازدهم سپتمبر 2001 پاکستان را از این مستی انداخت. گفته می شود که رنگ و رُخ جنرال پرویز مشرف رئیس دولت و حاکم نظامی وقت پاکستان در برابر این هشدار “ریچارد ارمیتاژ” معاون وزارت خارجۀ امریکا که آدم قوی هیکل و ترسناک بود، “با ما می مانید یا پاکستان را به عصر حجر بر گردانیم”، تماشایی به نظر میرسید.
مشرف گفته به ارمیتاژ گفته بود، بلی، قربان، با شما می مانیم.
جنرال مشرف بعداً در کتاب خود “درخط آتش” در مورد مطالبۀ ارمیتاژ نوشت:
«سوال نهایی که وجود داشت این بود که آیا ویرانی پاکستان در راه طالبان، در جهت منافع ملی این کشور است؟ آیا طالبان ارزش آنرا داشتند ما به خاطر شان دست به انتحار می زدیم؟ پاسخ به این سوال یک نه محکم بود……»
بازی دوگانۀ پاکستان پس از آن نۀ محکم
در حسرت رسیدن به عمق استراتژیک
پرویز مشرف در آن نۀ محکم خود صداقت نداشت. او و حاکمان پاکستانی که هر چند به طالبان پُشت کردند و برای خشنودی امریکایی ها گاهی از وجدان و شرف خود گذشتند، اما پس از یک دورۀ موقت و گذر از مرحلۀ تهدید امریکا دوباره وارد بازی دوگانه شدند.
بی شرافتی پاکستانی ها را می توان در برخورد شان با عبدالسلام ضعیف سفیر طالبان مشاهده کرد که خودشان او را سفیر رسمی یک دولتی که به رسمیت شناخته بودند، پذیرفته بودند. اما دستان او را بستند، شکنجه اش کردند، با مشت و لگد به سرو صورتش زدند، لباس هایش را دریدند و برهنه به امریکایی ها تسلیمش کردند.
پاکستان در طول بیست سال جمهوریت بازی دوگانه براه انداخت. طالبان را در جنگ شان علیه امریکایی ها و دولت جمهوری افغانستان که مورد حمایت امریکا بود، همکاری می کرد و همز مان با آن زمین و آسمان خود را در اختیار امریکا و ناتو قرار می داد تا نیروهای شانرا اکمال کنند.
وقتی طالبان با امریکایی ها در دوحه قطر موافقت نامۀ خروج قوا و پذیرش انتقال قدرت به آنها را امضا کردند، وزیر دفاع پاکستان خواجه آصف با انتشار عکس ملابرادر و مایک پیپئو وزیر خارجه امریکا نوشت:
«نیروها از شما است، خدا از ما است. الله اکبر»
پاکستانی ها همچون زمان خروج شوروی، خروج امریکا را در واقع جشن گرفتند چون خود را در این کار شریک می دانستند و احساس می کردند که پاکستان بار دیگر در موقعیت رسیدن به عمق استراتژیک در افغانستان قرار گرفته است. عمران خان صدراعظم آن وقت پاکستان گفت که طالبان افغان زنجیر های بردگی را در افغانستان شکستند و جنرال فیض حمید رئیس آی اِس آی در آن روزهای نخست با پیالۀ قهوه در هوتل سرینای کابل ظاهر شد تا شور و شعف ارتش و آی اِس آی را نشان دهد.
چرا پاکستان به جای رسیدن به آب عمق استراتژیک به سراب رسید؟
حالا دیگر هیچ تردیدی باقی نمانده است که پاکستان در بازی رسیدن به عمق استراتژیک در افغانستان، باخته است.
پاکستان می پنداشت که در این دور دوم امارت طالبان همچون دور اول، افغانستان به میدان بازی اش چه در تقابل به هند و چه در رسیدن به تجارت و انرژی آسیای میانه تبدیل می شود. اما پاکستانی ها به این توجه نکرده بودند که طالبان دیگر مانند دور پیشن امارت خود در ایجاد رابطه با کشورهای منطقه و جهان به آنها نیاز و وابستگی ندارند. طالبان امروز بدون پاکستان و بدون کمک پاکستانی با هر کشوری که خواسته باشند وارد رابطه و تعامل می شوند.
پاکستانی ها این را محاسبه نکرده بودند که طالبان بر خلاف دور قبلی با هند رابط می گیرند و در این رابطه نه تنها از پاکستان اجازه نمی گیرند بلکه این رابطه را به ابزاری علیه پاکستان تبدیل می کنند.
پاکستانی ها این را مدنظر نگرفته بودند که وجود مقاومت مسلحانه و جغرافیا علیه طالبان در دور اول، آنها را نیازمند کمک و حمایت پاکستان می سازد، در حالی که نبود جغرافیا و مقاومت مسلحانه در این دور آنها را از پاکستان بی نیاز می گرداند.
محاسبه و ارزیابی پاکستان در مورد رابطۀ تی تی پی با طالبان افغانستان در این دور، بسیار غلط و بسیار غیر واقعی بود. تی تی پی را که ارتش و آی اِس آی برای جنگ در افغانستان میدان داد و ایجاد کرد، چگونه حالا گروه تروریستی و فتنة الخوارج می خواند، در حالی که با تحریک طالبان افغانستان از نظر اعتقادی و مذهبی یکسان است؟
پاکستان می پنداشت که طالبان به عنوان یک جریان و گروه اسلامی و جهادی بر خلاف گروه های ناسیونالیزم قومی در افغانستان ادعایی در مورد خط دیورند ندارند، در حالی که ثابت شد این پندار پاکستانی ها غلط بود.
پاکستان تاوان محاسبات غلط خود را می پردازد. به قول امیر خسرو دهلوی:
آن که کردار بد روا بیند
خود ز کردار خود جزا بیند
محمداکرام اندیشمند
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
پیوند با کانال جام غور در یوتوب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
Subcode: 460
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور