X

آرشیف

بودم نیامدی و نبودم نیامدی

بودم نیامدی و نبودم نیامدی 

ده ها غزل به عشق سرودم نیامدی

 

بردم تو را به اوج سخن های گوهرین 

با کهکشان واژه ستودم نیامدی 

 

کردم دعا به نیمه شبان تا به صبحگاه 

بار گناه ز خویش زدودم نیامدی 

 

گشتم به کوچه کوچه ی این شهر لاجرم

در خاک خویش رفته غنودم نیامدی

 

گفتم به هرکه هستی به من جان و زندگی

خواندم تو را تمام وجودم نیامدی 

 

درد من است عشق و دوای من است عشق

 از دست تو سیاه و کبودم نیامدی 

 

چون دشت لاله زارم و چون ابر نوبهار 

دامن به خون و سر به سجودم نیامدی 

 

گاهی مریض و گاهی به دیوانگی زدم 

خود را شبیه ای مرده نمودم نیامدی 

 

در زیر سنگی طعنه ای نامردمان شدم

ای کور باد چشمی حسودم نیامدی 

 

محمود را ندیدی و نشمردی ای دریغ 

صفری به هیچ خویش فزودم نیامدی 

———————————

یکشنبه ۱۶ قوس ۱۴۰۴ خورشیدی 

که برابر میشود به 7 دسامبر 2025 میلادی 

سرودم 

احمد محمود امپراطور 

 

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب

This error message is only visible to WordPress admins

Reconnect to YouTube to show this feed.

To create a new feed, first connect to YouTube using the "Connect to YouTube to Create a Feed" button on the settings page and connect any account.