آرشیف
به اقتضای حافظ شیرین سخن
قاضی مستمند غوری
بســکه زین بـزم پر آشوب جهان نا شادم
ناله ام شــیونم ای دوست همه فــریادم
باز گــو باز به من قافـــلۀ عشق کجاست
کـــه درین بادیه زان قافــله دور افتادم
دل چه جوئی تو ازین بیــدل آشــفــتۀ زار
یکـدلم بود که عمـــریست به دلبر دادم
در ره منزل لیلی همـــــه از بر کت عشق
همچـــو مجنونـــم واز قــید خـرد آزادم
جـــز بـه آئین محبت نکنــــم دیده فــــراز
کـــه مـــن آزاد ز هر گـــونه تعلق زادم
بودم از یک نگهت تازه تر از باغ بهـــار
کرد هجران تو چون برگ خزان بر بادم
جان شیرین به شکر خندۀ شیرین بدهــم
زانکه درعشق تو نا کام تر از فر هادم
هر چه خواندم همه یکباره فراموش شده
غیر مهـــر تو کـه هــــر گز نرود از یادم
مستمند ا شدم از سوز به حافظ دمساز
من نگویم گـره از زلف سخن بگشادم
مستمند غوری
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور