آرشیف

2015-12-11

نثار احمد کوهین

بـــوم شـبـگــــرد:

زمستان است امشب همچو احساس شما سرد است 
درین بخش این ترنم هایی احساسات من درد است  

کی می داند؟کی می خواند ؟ رموز واژه هایم را ؟
من و  این قالبی تازه هزاران شعر تک فرد است 

برای سوژه هایی من جهانی سوژه می سازند 
دوصد برهانی عقلانی فدایی یار نامرد است 

دیگر آشفته می گویم نه آشفته چنان پیچان 
که هیچ عاقل نمی داند گل سرخ ، یا گل زرد است

تو ای عاقل چی میدانی که من باتو چی می گویم ؟  
خیال کردی خیالتم هنوزم مثل هر مرد است ؟

منم مردم ؛ ولی مردی فریب دیگران هرگز  
همی سوزم همی سازم بدان یاری که بی درد است

خطا کردم خطا کردم به چشمانش نگاه کردم 
ندیده چشم اوچشمم شبیه بوم ، شبگرد است . 

کوهین 
19 / 9 / 94 فیض آباد _ بدخشان.