آرشیف

2015-2-1

محمداکرام اندیشمند

برگشتِ سربازان سرخ ؛ “گذشته ی تهی و آینده ی تاریک”

از فصل پنجم کتاب حزب دموکراتیک خلق افغانستان ؛کودتا ، حاکمیت و فروپاشی
 
نجیب الله و خروج نیروهای شوروی:
نجیب الله آخرین رهبر حزب دموکراتیک خلق
نجیب الله آخرین رهبر حزب دموکراتیک خلق و رئیس دولت این حزب در 26 دلو 1367 خورشیدی حین وداع باآخرين دسته های نظامیان شوروي خطاب به آنها گفت:
«سربازان انترناسيوناليست بعد از اجراي وظيفه انترناسيوناليستي شان به وطن صلحدوست خود عودت مينمايند. اين تصميم از جانب رفيق ميخائيل سرگيويج گرباچوف ضمن صحبت در ويلادي واستوک با توافق به حکومت جمهوري دمکراتيک افغانستان اعلان شده بود. شما در لحظات تاريک و دشواري براي انقلاب به کمک ما شتافتيد. در آن زمان موضوع زندگي و مرگ انقلابي مطرح بود. شما دست کمک را بما دراز نموديد و در ازبين بردن نابسامانيها کمک کرديد. دوست در روز بد آزمايش مي شود و ديگر هر کس به خوبي درک نموده که دوست ما که است؟ اين مسئاله در نزد ما براي ابد و هميشه حل شده است. ما در برابر شما فرزندان شجاع کشور لنين به خاطر همه آنچه براي مردم افغانستان، براي انقلاب ثور انجام داده ايد، به خاطر مردانگي و شجاعت و هم بخاطر مهرباني و انسانيت شما سرتعظيم فرودمي آوريم.»(71)
سپس نجیب الله در تجلیل ازپنجمین سالگرداعلان سیاست مصالحه ملی بروز 25 جدی 1370 (15 جنوری 1992) سه ماه قبل ازسقوط حکومتش اظهارداشت که قیام ملی مردم افغانستان علیه تجاوزنظامی شوروی در26 دلو 1367 به پیروزی رسید. او با صدور فرمانی روز 26 دلو را روز نجات ملی اعلان کرد. در این فرمان گفته شد: «در پرتو مشی مصالحه ی ملی درحالی که حفظ استقلال، حاکمیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی وظیفه بلاتاخیر دولت جمهوری افغانستان میباشد، با در نظرداشت رجحان مصالح ومنافع علیای ملی درپیروی ازسنن وشعایر پسندیده ی ملی، اسلامی وافغانی واتکابه اراده ی تاریخی افغانهادر دفاع ازسرزمین آبایی واجدادی شان افغانستان آزادومستقل واحدوتجزیه ناپذیر مراتب آتی منظورمیگردد:
روز 26دلو که مصادف به بیرون رفت آخرین سربازاتحادشوروی ازجمهوری افغانستان میباشد به حیث روزنجات ملی اعلان می گردد. از این روزتاریخی که رخصتی عمومی میباشد همه ساله بمثابه ی جشن ملی مردم افغانستان تجلیل شایسته بعمل می آید.»(72)
علی رغم آنکه فرمان نجیب الله نه در فردای روزخروج قوای شوروی بلکه سه سال پس از آن در زمانی صادر گردید که کشور و دولتی به نام شوروی دیگر وجود نداشت اما نکته ی قابل پرسش و بحث، دیدگاه و سیاستِ او درموردخروج قوای شوروی در نخستین سالهای رهبری او درحزب ودولت است. آیانجیب الله دولت شوروی را وادار به خروج نیروهای شان ازافغانستان ساخت یا اینکه شوروی هاخروج قوای خود را به اوتحمیل کردند؟ فرمان نجیب الله در مورد روز 26 دلو به عنوان روزنجات ملی و ادعاهای هواداران او درحزب دموکراتیک خلق حکایت ازنقش واراده ی موصوف در خروج قوای شوروی دارد. امانجیب الله شش ماه پس ازاعلان مصالحه ملی (جدی 1365) به این پرسش خبرنگار تلویزیون امریکا که اگر جنگ ادامه یابد آیا قوای شوروی به کشور شان بازمی گردند، گفت:
 «تا کنون ده بار به این سوال پاسخ داده ام. فکر می کنم که دوستان امریکایی مابطی الانتقال هستند. به هرحال یکبار دیگرتکرارمی کنم که اگرمداخله و تجاوز ازبیرون قطع گردد، اگرموافقات ژنو به امضاء برسد واگرمصالحه ملی به توافق و مؤفقیت بیانجامد،یک سربازاتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی در کشورماباقی نخواهند ماندوبه کشور صلحدوست شان عودت خواهند کرد.»(73)
با توجه به این واقعییت ها که نجیب الله خروج قوای شوروی را به اما واگرهای بسیاری که هرگز برآورده نشد مشروط می ساخت ودرمسکو از خروج قوا چه با امضاء وچه بدون امضای توافقنامه ی ژنو سخن می رفت، آیا خروج قوای شوروی به نجیب الله تحمیل شد؟
آنتونیو جیو ستوزی نویسنده وپژوهشگر انگلیسی می نویسد: «منابع شوروی ادعا می کنند که دولت افغانستان واقعاً باور نمیکرد ارتش سرخ از این کشور خارج شود و اقداماتی که برای مقابله با مجاهدین توصیه شده بود تا آخرین روزها به کار گرفته نشد. درواقع، به نوشته ا. بوروویک، کارگزاران حزب و دولت به هیچ و جه نمی خواستند شورویها خارج شوند. شخص نجیب الله هم به نظر نمی رسید کاملاً به شانس خود باورداشته باشد. پیش از هر چیز اوسعی کرد طرح شورویها را برای آغازخروج نیروهای شان دراپریل 1987 (حمل 1366)خنثی کند، اماپس از آن تصمیم به خروج سپاه چهلم شوروی، در سال بعد بر او تحمیل شد. براساس گزارشها، وی درجنوری 1989(جدی 1367)از شورویها خواست تا 3000 از 5000 نیروی خود را باز پس به قندهار بفرستند تا در نجات شهر که به محاصره درآمده بود کمک کنند. وی دو ماه بعد خواستار مداخله نیروی هوایی شوروی در جلال آباد شد که جنگ مهمی در آنجا جریان داشت.»(74)
گورباچف نیز این مطلب را بیست سال پس ازخروج قوای شوروی تأیید می کند که نجیب الله در آغاز به خروج قوای شوروی از افغانستان باورنداشت: «من(گورباچف) با نجیب در تاشکند ملاقات کردم. او اعتماد به نفس نبود وباورش نمی آمد که ما به طورجدی(برای خارج شدن)تصمیم می گیریم. همه منتظربودند که گویامااز افغانستان بیرون نمی شویم. ولی لازم نبود که باقی می ماندیم.»(75)
مؤلفین کتاب خیانت به سوسیالیزم از مخالفت نجیب الله باخروج بدون قید وشرط ازافغانستان سخن می گویند: «در پایان، نجیب الله، مخالفان تجدیدنظرطلبی در رهبری حزب کمونیست اتحادشووری و ارتش ومتحدینی چون کوبا وانگولا به مخالفت باعقب نشینی (قوای شوروی ازافغانستان بدون شرط برخاستند.»(76)
اگرخروج نیروهای شوروی ازافغانستان به دولت حزب دموکراتیک خلق و رهبرآن نجیب الله تحمیل شد آیا این به معنی رویگردانی شوروی ها ازاین دولت و رهبرآن بود؟
هرچند شوروی ها پس ازخروج نیروهای شان با ارسال کمک های هنگفت نظامی و مالی تا سه سال دیگر موجب بقای حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و نجیب الله در رهبری این حاکمیت شدند، اما در واقع آنها نخستین گام را در رویگردانی از نجیب الله و دولت حزب دموکراتیک خلق با امضای توافقنامه ی ژنو وسپس خروج قوای خود برداشتند. شواردنادزه وزیر خارجه شوروی که در پای این توافقنامه با همتای امریکایی خود به عنوان تضمین کنندگان امضاء گذاشت، بعداً از خیانت بانجیب الله سخن گفت: «من دروقت امضای این قطع نامه احساس بدی داشتم واین کار برایم به شدت مشکل می نمود. و در راه برگشت در طیاره فهمیدم که ما بانجیب الله خیانت کردیم.»(77)
چراشوروی هاچنین کردند؟ افزون برآنکه خروج نیروهای شوروی ازافغانستان بخشی از سیاست های گورباچف در مسیر گلاسنوست و پروستریکابود، آیاآنهابه این نتیجه رسیده بودند که حاکمیت حزب دموکراتیک خلق یک حاکمیت محتوم به شکست است؟ یکی ازافسران شوروی متخصص علوم فلسفی در آگست 1987 در تحلیل مفصلی از اوضاع افغانستان وحاکمیت حزب دموکرایتک خلق، سیاست مصالحه ملی و مسیر تحولات آینده را به دیمتری یازوف وزیردفاع شوری نوشت وازشکست محتوم حزب دموکراتیک خلق وحاکمیت آن سخن گفت: «هرگاه تجزیه و تحلیل وضع حزب دموکراتیک خلق را بر پایه ی پدیده های واقعی انجام دهیم، نه بر پایه گزارشها ی خبرنگاران صدا و سیمای اتحادشوروی؛ روشن میگردد که این حزب متشکل ازاعضا نبوده، بلکه "حزب کارتهای عضویت" کسانی است که تنها در پی منافع شخصی خوداند. حزب دموکراتیک خلق به گونه ی عینی در راه نابودی سیاسی خودگام برمیدارد. هیچ عملی که متوجه در راستای آن باشد که به این حزب از نفس افتاده روان دوباره ببخشد؛ رهگشا نخواهد بود. مساعی نجیب دراین راستا میتوانند تنها کشت وکشتار و خون ریزی را درکشورافزایش دهند. مگر در هیچ صورت ازمرگ حزب جلوگیری نمی تواند. دراین اوضاع بایست مساعی را نه در دامن زدن به آتش به خاطر نجات حزبی که مرگ آن محتوم است؛ بلکه در ایجاد زمینه برای رسیدن به اهداف استراتیژیک خود متمرکز سازیم.»(78)  
نیروهای شوروی دردسمبر 1979 در دفاع از دولت حزب دموکراتیک خلق واردافغانستان شدند وبیش از 9سال درجهت بقای این دولت واستحکام آن جنگیدند. اما در 1988 بدون دسترسی به این هدف وبدون اخذ هیچ تضمینی دربقای دولت حزب مذکور، افغانستان راترک کردند. روس ها گام آخر را باقطع تمام کمک های مالی و نظامی درآغازحاکمیت بوریس یلتسن برداشتند. صرفنظر ازاینکه درآن زمان دیگر کشوری به نام شوروی وجودنداشت و حزب کمونیست شوروی حاکم نبود، اما همان اعضای حزب وهمان ژنرالان ارتش سرخ و افسران وماموران کی. جی. بی دولت روسیه رابه عنوان وارث شوروی دردست داشتند. این هابه نجیب الله و حزب دموکراتیک خلق پشت کردند؛ نه آنکه نجیب الله از آنها روی گشتاند. قطع کمک های روسیه نجیب الله و دولت او را بسوی شکست وفروپاشی برد. به قول ژنرال ولانتین ورنیکوف سقوط حکومت نجیب الله نتیجه قطع کمک های مسکو بود: «زمانیکه ما خارج شدیم حتی نجیب الله به این باور نداشت که نیروهای مسلح افغانستان در برابر اپوزیسیون تاب خواهند آورد. ولی باوجود این آنهادرطول سه سال مؤفقانه در برابرحملات آنها مقاومت نمودند، تا زمانیکه ما باآنهاازنظرتخنیکی و مهمات کمک می کردیم. بعداً یلتسین گفت: کمک ها را قطع کنید! ونجیب الله مجبور گردید مقام خود را تسلیم نماید.»(79)
مؤلفین روسی افغانستان در منگنه ژئوپو لتیک معتقد اندکه دولت نجیب الله پس از قطع کمک های مسکو وبه قول آنها پس از خیانت سیاسی ازسوی رهبری نو روسیه واژگون گردید: «دراین میان به ابتکار گورباچف وشورنادزه گفتگوهای ژنو در راستای راهیابی صلح آمیزبرای مسئله افغانستان به راه افتاد. کابل رااین پیک شوک داد. اپوزیسیون (مجاهدین) دور نمای واقعی گواینکه پیروزی ازدست رفته رااحساس کرد. درزیابی وازهم گسستگی در دستگاه حزبی-دولتی افغانستان که گردانندگان آن آغاز به جستجوی واریانت های شخصی زنده ماندن تا مرز بر پایی تماسهای پنهانی با مجاهدان نمودند، به شدت افزایش یافت. ابعاد بزهکاری، "پول بری" به خارج، افت بازرگانی و پویایی های کاری این است مشخصات کابل آن وقت. (1988 تا 1992) با اینهم چنین بر می آمد که رژیم دارای ذخیره کافی استحکام بود و تنها پس ازخیانت سیاسی ازسوی رهبری نو روسیه واژگون گردید.»(80)
 
خروج قوای شوروی از افغانستان؛ پیروزی یا شکست؟
نیروهای شوروی از می 1988 به خروج آغاز کردند ودر15فبروری 1989  آخرین سربازان شوروی که درعقب شان ژنرال بوریس گروموف آخرین قوماندان ارتش چهلم قرار داشت، با عبور از فراز دریای آمو خاک افغانستان را ترک نمودند. ژنرال بوريس گروموف در حالی که معیار شکست و پیروزی را در جنگ مطرح میکند اما جنگ افغانستان رابرای شوروی جنگی بدون پیروزی و شکست تلقی می کند: «پايان هر جنگي، تعين برنده وبازنده را در بستگي از مقاصدي که هر يک از جوانب درگير مي کوشيده اند بدست بياورند، درقبال دارد… مبنايي براي تأييد اين مطلب که سپاه چهلم شکست خورده، وجود ندارد. به همان ميزان تظاهر به پيروزي در جنگ افغانستان نيز بي پايه است. »(81)
اگرپیروزی وشکست نیروهای شوروی در جنگ افغانستان بامعیار مورد نظر ژنرال گروموف ارزیابی شود، مبنای شکست شوروی در این جنگ علی رغم تردید او آشکار می گردد. شکست نیروهای شوروی، یک شکست نظامی با معیارهای کلاسیکِ شکست در یک جنگ نبود. جنگ درافغانستان برای شوروی ها جنگ با یک دولت وارتش منظم دولتی نبود که پیروزی وشکست در آن با معیارهای چنین جنگی محاسبه شود. جنگ نیروهای شوروی درافغانستان، جنگ در جهت تحمیل نظام سیاسی آیدئولوژیک بود که ازسوی حزب دموکراتیک خلق افغانستان بمثابه ی حزب چپِ وابسته به آیدئولوژی حاکم در شوروی از طریق کودتای نظامی تشکیل شده بود. نیروهای شوروی در واقع برای نجات این حاکمیت به افغانستان یورش آوردند و در صدد آن شدند تا از طریق نظامی نارضایتی وعصیان مردم را سرکوب کنند وبه پیروزی برسند. آیا آنها به این پیروزی رسیدند؟ ژنرال گروموف آخرین قوماندان نیروهای شوروی نیز این پرسش را مطرح می کند و سپس به پاسخ آن می پردازد: «آيا ما ميتوانيم در مجموع در جنگ افغانستان پيروز گرديم؟ عقل سليم پاسخ ميدهد که در "جنگ در برابر مردم" پيروزي ممکن نيست.» (82)
هرگاه پیروزی نیروهای شوروی در پایان خروج این نیروها از افغانستان برمبنای اهدافی ارزیابی شود که انگیزه ی یورش این نیروها و سالهای حضور و در گیری شان را تشکیل میداد، این اهداف هرگز برآورده نشد. شاید هیچکسی بهتر از آخرین قوماندان سپاه چهلم شوروی سالهای بیهودگی جنگ و اقامت این سپاه را در افغانستان به تصویر نکشد:
«من آخرين سپاهي شوروي بودم که سرزمين افغانستان را ترک ميگفتم. دراين لحظات واپسين در درونم خلاء بزرگي را احساس ميکردم، زيرا در پيش رويم آينده ی گنگ و تاريک و درپشت سرم گذشته ي تهي و برباد رفته را ديدم .»(83)
بدون تردید گذشته ی نیروهای شوروی و جنگ این نیروها در افغانستان در دهه ی هشتاد، "گذشته ی تهی و برباد رفته" بود. "بربادی"این گذشته، نابودی فردای اتحادشوروی سوسیالستی را تسریع کرد، هرچند که بسیاری از زمینه های این نابودی دردرون شوروی از قبل آماده شده بود.
روس ها خودشان نیز به این حقیقت معترف اند: «هزینه ی جنگ افغانستان برای اقتصاد درمانده ی شوروی خرد کننده از کار برآمد. طی سالهای دهه هشتاد سده بیستم کرملن هفتادملیارد دالر روی کوهستانهای افغانستان پاشید. اقتصاد متمرکزشوروی نتوانست این هزینه رایکجا با هزینه های سرسام آور نظامی-کیهانی تحمل نماید. جنگ افغانستان به مرگ ابر قدرت شوروی مساعدت نمود. شکست شوروی در افغانستان گامی بود در راستای فروپاشی نظام شوروی.»(84)
یکی ازژنرالان ارشد دولت حزب دموکراتیک که درتمام سالهای اشغال شاهد جنگ نیروهای شوروی بود ضمن آنکه از قهرمانی نیروهای شوروی درکوی وبرزن کشورخود سخن می گوید به ضعف وشکست آنها دراین جنگ انگشت میگذارد: «اردوی شوروی با وصف قهرمانی ها وجانبازیها و آفریدن حماسه ها در هرکوی و برزن کشور ما، با فداکردن جان های خویش، باز هم بحیث یک اردوی دارای دسپلین عالی تبارز نکرد. احصایه ها نشان میدهد که چگونه باگذشت زمان در این اردو عناصر خیانت وجنایت رشد مییافت وچگونه افسران و خوردضابطان و سربازان را جنگ، جانی، دزد و دروغگو بار می آورد. به اساس احصایه گیری سارنوالی عمومی قوای مسلح شوروی (دادستان کل قوای مسلح) درطول 9سال جنگ 12،6 فیصد پرسونل در اعمال بدمستی و بدماشی، 12،4 فیصد در اختلاس، 11،9 فیصد در دزدی، 11،8 فیصد درعمل تجاوز، 8،4 فیصددر اتهام قتل، 7،3 فیصد درتخلف ازمقررات ترافیکی و 8،4 فیصدپرسونل اردو دراتهام اختلاس اموال دولتی محاکمه گردیده اند. اگرتعداد اردو را یکصدوبیست هزار نفر قبول کنیم بنااً هرفیصدی فوق ارقام درشتی را نشان میدهد. این اردو بعد ازبازگشت خویش برای اولین بار، حدودصلاحیت ونیرومندی قوت های شانرا درکشوربیگانه درک نموده ودانستند که هنوز نمیتوان قوای نظامی روسی را شکست ناپذیر خواند وهمطراز با تخنیک و تکتیک غرب دانست.»(85)
در طول بیش از 9سال اشغال افغانستان از سوی نیروهای نظامی شوروی یک ملیون نظامیان شوروی بگونه ی متناوب وارد افغانستان شدند اماشمار دایمی این نیروها تا یکصد وبیست هزارنفر می رسید. وقتی آخرین سربازان شوری در 15 فبروری 1989افغانستان راترک کردند، نیمی از این قوای یکصد وبیست هزار نفری کشته ومجروح شده بودند. کشته ها به14453 نفر، مجروحین به 49983 تن و ناپدید شدگان به 330 نفر بالغ می گردیدند. نظامیان مقتول شوروی به همه جمهوریت های شوروی، ملت ها و اقوام مختلف در اتحادشوروی سابق تعلق داشتند. بیشترین کشته ها ازجمهوریت فدارتیف روسیه ومتعلق به ملت روس بود که شمار شان به 6888 نفر می رسید. خروج نیمی از شمار یک قوای مهاجم پس از 9 سال جنگ و اشغال بدون دسترسی به اهداف آغاز این هجوم واشغال چه چیزی می تواند تلقی شود؟ پیروزی یا شکست؟