آرشیف

2015-1-25

علی عالمی کرمانی

“باز هـــــم حاشیه نویسی”

 

هیجدهمین سال از سال ها، ماه ها و روزهای سخت بدون مزاری را هموطنان درد آشنای ما در شهر سیدنی برگزار نمودند. 
امروز که دوازدهمین روز از برگزاری مراسم سپری می شود، جای در صفحات جمهوری سکوت نمی بینم که حکایتی از آن مراسم باشکوه داشته باشد.
اگرچه مدیریت و گردانندگی این مراسم را که برادران محترم انجمن کاتب مقیم شهر سیدنی به عهده داشتند، ولی از شهرها و حتی ایالت های دیگر استرالیا نیز کسانی آمده بودند. مراسم بسیار باعظمت بود و نزدیک به چهار ساعت به درازا کشید. 
سخنرانان اصلی این مراسم جناب آقای رویش بود که از کابل و جناب استاد شفق بود که از کانبرا دعوت شده بودند، ولی مطالب ارایه شده در ضمن برنامه با اجرا و مدیریت برادر یاوری، تلاش ها و کنش های برادران و خواهران حوزۀ انضباطی، واکنش های حضار و سنگ تمام گذاشتن بزرگانی چون حاج علی امینی و حاج عبدالله مهاجر در رابطه با مهمانوازی های همیشگی شان که از شرکت کنندگانی شهرهای اطراف سیدنی و ایالت های دیگر آمده بودند، مواردی بود که به جذابیت آن گردهمایی بزرگ، رونق خاصی می بخشید. کوتاه سخن این که حواشی مطرح شده و مدیریت به کار رفته در آن مراسم، اهمیتی کمتر از مسایل مطرح شده توسط سخنرانان اصلی نداشت.
ذیلاً به مواردی از آن ها اشاره می شود:
1. سرودی که به خوانش گرفته شد، برای برخی از حاضرین تازگی داشت. چون، فرازهایی از آن به لجۀ هزارگی بود که سرایندۀ آن برادر دلسوز ما جناب آقای صفدری هنرنمایی کرده بود.
2. اجرای جناب یاوری خیلی برای من تازگی داشت که تلاش می کرد لحظه لحظۀ مراسم بدون پیام نباشد و وقت بیش از هزار نفری که در آن شب از فاصله های دور هم آمده بودند، بیهوده تلف نشود. مخصوصاً که برای بیشتری از گفته هایش سند و مرجع ارایه می داد. 
3. بیانات جناب دلجو صاحب جالب بوده که ظاهراً برای مدتی حضار را در فضای تحقیقات اکادمیک سوق داده بودند؛ اگرچه متأسفانه در آن زمان بنده هنوز نرسیده بودم و فقط از زبان شرکت کنندگانی که از شهر نیوکسل حضور داشتند، شنیدم.
4. سخنان جناب جاوید صاحب شنیدنی بود اگرچه به نظر می رسید که مطالب تازه ای ندارد و یادآوری همان مواضع استراتژیکی بود که جمعی از دوستان جامعۀ ما در طی سال های بعد از مزاری به صورت تعریف نشده آن را اتخاذ کرده اند.
5. گفتار یکی از سخنرانان اصلی جناب آقای رویش خیلی تازه بود و ضمن سادگی در بیان مطالب و به کارگیری کلمات و حتی ساختار جملات، در عین زمان به قول خودش "سمبولیک" بود و باعث شد که برداشت های متفاوتی بعد از ختم مراسم مشاهده شود. مفاهیمی را جناب رویش به زبان آورد که تا کنون بسیاری از آن ها در قلمروی کلمات و عبارات "تابویی" قرار داشت. او مزاری را هم "بت پرست" و هم "بت شکند" تعریف کرد که توانسته بود در طی نزدیک به سه سال با تدبیر برخاسته از باورهای استراتژیک نگرشش، "دیوانه ها" و "دیوی های درونی" آن روز مردم خود را جهت بدهد و اولین بار و برای همیشه به تاریخ ماندگاری ایجاد کند که هزاره هم "دیو" دارد و هم "دیوانه"؛ اما، هیچ کدام این ها سرگردان و بدون هدف نیست. رویش می گفت که معتقد است "دیوها" و "دیوانه ها" ی آن روز غرب کابل، آنی و لحظه ای پا به عرصۀ وجود نگذاشته بودند بلکه داری پس منظری تاریخی بودند. مزار در میان آن ها ظاهر شد تا با توجه به همان پس منظر تاریخی دیوانگی و دیوصفتی آن ها را سامان و در نهایت جهت بدهد.
6. بیانات آخرین سخنران این جلسه، جناب استادشفق، هم خیلی شنیدنی و غافلگیرکننده بود؛ مخصوصاً آن جا مشکلات وضع موجود در افغانستان را برمی شمرد و اسلام و دین را یکی از معضلات به حساب آورد. برای لحظه ای مستمعین را تکان داد. اما، زمانی که به شوخی یادآور شد "یاوری و علیزاده خوش نشود،" و توضیح داد که نظر و نگایش مثل آن ها نیست، حضار خندیدند و متوجه منظور سخنان استاد شدند. توضیحات استاد شفق برای تز و نگرشش جامع و کامل بود. استدلالی که استاد نمود، شرکت کنندگان جلسۀ آن شب را متقاعد کرد که چه گونه نگرش ها از دین، باعث مشکلات در کشور افغانستان شده اند. 
7. بعد از ختم مراسم و توزیع شام، مشکل شرکت کنندگان جلسه که از شهر نیوکسل (160 کیلومتری سیدنی) آمده بودند، هم دیدنی بود. مخصوصاً آن صحنه ای که بنده طبق دستور جناب یاوری، از دوستان شرکت کنندۀ پرسیدم که از افغانستان از کدام ولایت و ولسوالی های هزاره نشین می باشند. چون، مکانیزم کاری اعضای زحمت کش انجمن کاتب این است که مهمانان بدون آشنا و دوست را به هم ولایتی های آن ها بسپارند. ناراحتی این عزیزان باعث شد که حاجی امینی و حاجی مهاجر، مرزهای منطقه ای را بشکنند و آن شب را پذیرای مهمانانی از ولسوالی قره باغ ولایت غزنی و ترکمن ولایت پروان باشند.