آرشیف

2016-10-31

afrotan3141

ایـــن قـصه ســــر دراز دارد !

من دراین یادداشت خود این بار به مسأله اساسی وسرنوشت سازی خواهم پرداخت که چگونه بخشی از کشورهای خورد وبزرگ منطقه و جهان بنام مبارزه علیه تروریزم وبنیادگرائی ارزشهای ملی و تاریخی سرزمین باستانی مانرانشانه گرفته اند ؟  چگونه وچرا همه شهروندان این سرزمین را از پایگاه ذاتی و فرهنگی شان  بیرون ساخته  وآنها را به صورت برده های نیازمند و ذلیل و ذبون درآورده اند . شعاری که از سوی اکثریتی از ما به عنوان روشنفکران و چیزفهمان این جامعه درطی پانزده سال آخیر به عنوان آخرین تجربه انتقال از یک جامعه سنتی به فازمدرن ومترقی آن سردادیم  ، البته باید گفت که ترقی و پیشرفت مؤلفه های گرانبها و ارجمندی اند اما می بینیم که این مؤلفه های بسیار گرامی و ضروری برای پیشرفت و ترقی ما را از لحاظ معنوی و تمدنی  در تمامی مراحل تکاملی مصاب به ویروس کشنده مفتخواری ساخت وبه قول آرنولد جوزف توین بی Arnold Joseph Toynbee بزرگترین فیلسوف و مورخ انگلیس که به باور وی بشر همیشه درحال افراط و تفریط است و انسان فطرتأ یا درحال هجوم است ویا درحال عکس العمل نسبت به یک اندیشه و یک فرآیند اجتماعی ! همچنان روشنفکر را نه میتوان با کاپی و تقلید بوجود آورد، البته تحصیل کرده ای بوجود خواهند آمد و لی هیچگاه نه میتوان برای ظهور روشنفکر از زمین لامزروع ناامیدی امید بست . زیرا روشنفکر کسی است که نوع تازه ای باندیشد ، اگر سواد نداشت ، نداشته باشد ، فلسفه نه میداند نداند اما روشنفکر باید زمانش را درک کند ، نبض مردم را بفهمد ، بفهمد که اکنون چگونه باید اندیشید و چگونه باید احساس مسؤلیت کرد ؟ ژان پل سارتر درمقدمه کتاب معروف مغضوبین زمین اثری از زنده یاد فرانتیس فانون طرز تهیه روشنفکرسازی غرب برای شرق قرون ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ را نشان میدهد و مینویسد که ما ازرؤسای قبایل ، خانزاده ها ، پولدارهاو گردن کلفت های افریقا و آسیا را می آوردیم چند روزی و چند صباحی در امستردام ، لندن و پاریس می چرخاندیم ، لباس های شان عوض می شد ، روابط جدید و تازه ای یاد می گرفتند ، کرتی و پتلون می پوشیدند رقص وزبان ما را یاد میگرفتند ،

 

ادامه مطلب در اینجا