آرشیف

2015-2-26

استاد غلام حیدر یگانه

امین تـــریـــن وکیل شهر:

از این دور ها که می بینم، محمد امین وکیل، پرجاذبه ترین چهره یی است در میان کارمندان رسمی غور. اول این که او مردی است بی تکلف؛ با زبان باز و دل باز. یعنی بی دل دلک، از دلتنگی هایش می گوید؛ از خانواده اش می گوید و از سفر و فرزندانش … .
وکیل در همین حال، با خودش بسیار سختگیر هم است، دفترچة یادداشتی دارد که گاهی، ورقش می زند و به کارنامه و تجاربش می اندیشد؛ نتیجه می گیرد؛ البته، شاد می شود؛ تأسف می خورد…؛ ولی، باز هم همه فکر ها و دلهره هایش را با صدای بلند، جار می زند. 
دیگر این که او دید ابتکاری دارد ـ بسیار ابتکاری ـ حتی، غبطه برانگیز. وقتی او به دور و برش، چشم می اندازد، چیزهایی می بیند و آنگونه می بیند که ما کمتر دیده ایم و یا هرگز به گرد آن ها نرسیده ایم. ولی، او نه تنها می بیند، بلکه می داند، دیده ها را با چه زبانی به خواننده اش، ترجمه و عرضه کند.
دیگر این که محمد امین وکیل، واقعاً، سری دارد نترس. او هم شغل خطر خیزی را پذیرفته که به خوبی اداره اش می کند و هم خود، یکی از زبده ترین و در عین حال، عادل ترین، منتقدان اداره و امین ترین وکیل شهر خود است.
با همین زبان و بیان مردافگن اش، وکیل در وجه دیگری، به صمیمی ترین و شکسه ترین، پیر مردی مناجات خوان، بدل می شود که بر خودش مویه سر می دهد و در حضور مولانا و خواجه عبدالله انصاری زانو زده است. و شاید، همین، افتادگی و باور اندیشیده (نه مقلدانه) است که از او چنان رویین تنی به دست می دهد. 
یکی دیگر از برجسته ترین امتیازات خدادادی ی وکیل، شاید همان نگاه طنز آمیز وی به کاستی ها باشد که در همه گپ هایش، شنیدنی و دیدنی است و در ذیل این نوشته، اثر «معما»ی او را بعنوان نمونه خواهم آورد.
اگر وکیل، کمی بیشتر به پیرایش زبانش می پرداخت، گفته هایش می توانست، برگ درخشانی از تاریخ این دوران فرومایه باشد که در آن، عوامفریبی و جهالت در بلند ترین مقامی می نشیند. 
بهرحال، اکنون هم داوری های وکیل، پیکره های پر ابهتی از زخم های هولناک غور می پردازند و همیشه خواندنی و عبرت آموز خواهند بود.
«معما»، تکه ی درخشانی است از چشم و قلم محمد امین وکیل که در بالا از آن یاد کردم:

مـعمـــــا
کدام شهر است که شبکه آبرسانی ندارد ؟
کدام شهر است که باشنده گانش فاضلاب تشناب های خود را به دریا می اندازند؟ 
کدام شهر است که فقط، یک پایه پل موتر رو دارد ؟
کدام شهر است که فقط، یک باب حمام دارد ؟
کدام شهر است که اصلاً داکتر زنانه ندارد ؟
کدام شهر است که تنها یک نفر داکتر دندان دارد ؟
کدام شهر است که تنها یک نفر داکتر چشم دارد ؟
کدام شهر است که فقط، دو کیلومتر سرک پخته دارد ؟
کدام شهر است که اصلاً، جویچه و آب رو وسیل رو ندارد ؟
کدام شهر است مظاهره چی زیاد دارد ؟
کدام شهر است که نامش را دزدیده اند؟
ــــــــــ

یادداشت:
نظر شخصی ام این است که حالا، نام شهر ما، «فیروز کوه» شده و بگذاریم، «فیروز کوه» بماند. من نیز مخالف سفر فیروز کوه به مرکز غور و غیب شدن همیشگی چغچران بودم و می دانم که مثلاً: دادن نام «هریرود» به «فراه رود»، تاریخ غور را سرگردان تر و مبهم تر می کند؛ ولی، در دیگر جاهای دنیا نیز – ا اندک تفاوتی- چنین نامگذاری هایی شده است و بقول معروف، مضی ما مضی. بیایید مهمان نواز باشیم و «فیروزکوه» مان را گرامی بداریم. اکنون، مخالفت با آن، سبب دو دستگی جوانان و ضیاع وقت آنان خواهد شد. باز هم، البته، «صلاح مملکت خویش، خسروان دانند».