X

آرشیف

امرالله صالح، بوشکه‌ی منفجر شده‌ی انتقام از تاجیک است.

 

آرزو نه دارم به کسی ایراد گیرم. مگر معتقدم که هر چه می‌نویسیم، کلی‌گویی را کنار گذاریم. 

 

آقای امرالله صالح، خوش‌ هستند که خوب یا خراب باید همیشه سرخط خبرها باشند. این یک کم‌بودی روانی در وجود اشخاص خود‌دوست است. مگر بایسته‌است تا برخی خامه‌پردازان گرامی‌ سیاست و تحلیل در برجسته‌سازی‌‌های منطقی و درست اندیشی هم متوجه باشند.

این‌جا بخشی از دید‌گاه خود را خدمت خواننده‌ی گرامی تقدیم می‌کنم که استواری دارد، بر حقایق تاریخی. 

آنچه بارها گفته‌ایم این است که ما تاجیکان یک ضعف مزمن داریم که فراتر از نداشتن «راه‌حل» است؛

و آن ضعف، تعدد جزایر سیاسی و خودمحوری فکری در میان ماست.

 

امرالله صالح از گذشته با عقده‌های روانی و تجربه‌های شکست‌خورده زیسته است؛ مجموعه‌ای از محرومیت‌ها و رنج‌هایی که او را به موجودی قدرت‌محور، خشن، و فاقد ظرفیتِ آرامش شخصیت بدل کرده است.

عتیق‌الله بریالی زمانی برایم گفت که او در نوجوانی چیزی نداشتند جز یک گاو؛ همان را فروختند و امرالله در همان سن پنجشیر را ترک و راهی پاکستان شد.

چند سال پیش درباره‌اش نوشتم و سقوط اخلاقی و هویتی‌اش را در سه محور برجسته توضیح دادم:

 

  1. محرومیت شدید از عاطفه‌ی خانوادگی و اجتماعی که او را به ورطه‌ی عقده و کینه‌توزی افکند.
  2. جست‌وجوی قدرت برای اطفای عطش بیمارگونه‌ی خودشیفتگی.
  3. حس انتقام‌گیری از کودکی و رنج‌های محیط رشد، همراه با خودبزرگ‌بینی وجودی.

در پاکستان، در همان دوران موسوم به جهاد، به‌تدریج در دام استخبارات این کشور و سپس شبکه‌های جهانی افتاد و زبان انگلیسی را همان‌جا آموخت.

پس از تشکیل نخستین حکومت مجاهدین، تنها گاه‌گاهی شاید ترجمان احمدشاه مسعود بود و چندان نام‌داری نداشت. هنوز به بلوغ استخباراتی از دید ISI و MI6 نرسیده بود و مسعود نیز به او اعتماد چندانی نداشت.

پس از مقاومت اول، بذر انتقام و قدرت‌طلبی در وجودش به مرحله‌ی جوانه‌زدن نزدیک شد.

هرچند دو سه سال نخست ریاست اداره‌ی اول امنیت را داشت، اما بیشتر ترجمان مارشال فهیم و دیگر مقامات ـ از جمله عبدالله ـ بود؛ و کسی زیاد تحویلش نمی‌گرفت.

در این دوران، دستش باز شد و خود را به آمریکا، انگلیس و پاکستان نزدیک‌تر ساخت و در پی کسب مقام‌های بلند و تقویت خودمحوری خویش برآمد. از نادیده‌گیری‌های مارشال و دیگران به ستوه آمده بود؛ همه او را در حد یک مترجم می‌شناختند. اسناد عطامحمد نور نیز بارها این موضوع را رسمی بیان کرده است.

اتکای صالح به غرب، بریدن از هویت، و سقوط در دام سیاسی پشتون، ریشه در همین عوامل داشت.

مهارت او بیشتر در دیده‌زنی است تا دانش سیاسی یا اجتماعی. از استخبارات شناخت علمی ندارد و به‌سادگی بازی می‌خورد؛ چنان‌که حنیف اتمر نیز بارها او را استعمال کرد. از تحصیلات عالی‌اش نیز مدارک موثق در دست نیست.

ارتقای ناگهانی او به وزارت امنیت و کابینه، نخستین تجلی فروریزی اخلاقی ناشی از عطش قدرت بود؛ گویی سال‌ها نادیده‌گیری با حمایت غربی‌ها و موافقت مارشال فهیم جبران شد.

مرحله‌ی دیگر شکست او، استفاده‌ی ابزاری اتمر از وی بود که با استعفای شتاب‌زده و پشیمانی بی‌ثمر پایان یافت.

انزوا او را سخت می‌فشرد تا این‌که اختلافات میان عطا، عبدالله و غنی بالا گرفت. امرالله در یک مصاحبه از عبدالله علیه استاد عطا حمایت کرد. اما پس از رفع اختلافات، عبدالله ـ به‌گونه‌ای که حتی به یکی از وکلای پنجشیر شکایت کرده بود ـ حتی یک سلام هم برایش نفرستاد.

کمپلکس‌های شخصیتی خاموش‌شده‌ی او دوباره فعال شد و به تلاش افتاد از همه‌ی رقیبان پیشی گیرد.

وقتی کرزی او را به پاکستان برد، مشرف استقبال چندانی نکرد و حتی پرسید چرا او را با خود آورده‌ای؟ پس از همین سفر بود که مشرف علنی گفت: «ما در افغانستان حکومت پشتون‌محور می‌خواهیم.»

کرزی که در کارهای استخباراتی چیره‌دست است، پرونده‌ی ارتباطات گذشته‌ی امرالله با ISI را بیرون آورد، نه برای دشمنی، بل برای ابزارسازی.

از همین‌جا بود که صالح رسماً در دامن سیاست پشتون افتاد و بعدها در سرکوب مخالفان خود، و سپس لایه‌لایه مخالفان کرزی و غنی، به‌ویژه در کنار قانونی، به مهره‌ی بنیادین تباهی تاجیک تبدیل شد.

حتی در کنار زدن جنرال بابه‌جان از پلیس کابل نقش فعال داشت.

وقتی غنی در دوره دوم حکومت فاشیستی‌اش معاون قابل اعتماد نمی‌یافت، زنگ «فرصت» برای امرالله به صدا درآمد و خود را به هر طریقی کاندیدای معاونیت نخست کرد؛ غرب نیز برای داشتن یک معاون تاجیک‌نما رضایت نشان داد و او معاون اول شد.

 

نخستین کارهایش حذف رقیبان، حتی رقیبان خرد، مانند حمید خراسانی بود که عمداً او را به دامان طالبان کشاند.

عقده‌ی او نسبت به عبدالله، عطا و دیگران همچنان پابرجا ماند؛ به استثنای یونس قانونی که مانند خودش در خدمت قبیله قرار دارد.

 

امرالله راهی غیر از افتادن در دامان پشتون ندارد؛

نه تاجیک او را می‌پذیرد، نه پل‌های بازگشت خود را باقی گذاشته است.

اما در برابر پشتون سیاسی هرگز عقده نمی‌گیرد.

 

روایت مشهور است: در کنفرانسی پس از انتخابات در وزارت خارجه، هارون میر به‌عنوان نماینده‌ی معاون اول (صالح) در صف اول نشسته بود. داودزی او را به صف دوم برد. هرچه گفت جای من صف اول است، داودزی پاسخ داد: «ما به اندازه‌ای که لازم بدانیم برای امرالله یا نماینده‌اش جا تعیین می‌کنیم؛ امرالله غیر از رأی خودش رأیی ندارد.»

 

با این همه، امرالله بارها از سوی غنی تحقیر شد، اما هرگز نسبت به او عقده نگرفت.

 

سرانجام، «افغان گفتن» امروزِ او ریشه‌هایش در همین گذشته است.

در وجود او موجی از انتقام‌گیری خونین جاری است و عامل اصلی‌اش، متأسفانه، خود جامعه‌ی تاجیک بوده است.

 

 

بخش دوم: تحلیل عمیق، تحلیلی و مبتنی بر دیدگاه‌های علمیِ من

 

پیش‌زمینه‌ی اخلاقیِ تحلیل

 

من در این بخش، داوری شخصی نمی‌کنم و محتوای اصلی را به‌عنوان «برداشت و دیدگاه نویسنده» تحلیل می‌کنم.

در مورد افراد سیاسی، همیشه باید میان «واقعیت مستند» و «برداشت سیاسی ـ اجتماعی» تفاوت گذاشت. تحلیل زیر بر اساس ساختارهای روان‌شناختی، جامعه‌شناسی قدرت، و تاریخ سیاسی افغانستان ارائه می‌شود.

 

 

تحلیل

 

۱. مفهوم مرکزی: «سیاست به‌عنوان جبرانِ رنج»

 

متن شما حول نظریه‌ی شناخته‌شده‌ی روانشناسی سیاسی می‌چرخد:

این‌که برخی رهبران، مسیر قدرت را برای جبران محرومیت‌های اولیه، عقده‌های کهن، و نیاز به اثبات خود انتخاب می‌کنند.

 

در افغانستان این الگو بسیار رایج است:

 

کودکی پر رنج →

 

فقدان حمایت عاطفی →

 

پناه‌بردن به گروه‌های مسلح/استخبارات →

 

تبدیل محرومیت شخصی به ایدئولوژی سیاسی.

 

تحلیل شما امرالله صالح را در همین الگو قرار می‌دهد.

 

 

**۲. تبدیل یک «مترجم» به «مهره‌ی استخباراتی»

 

سیاست افغانستان، مانند بسیاری از کشورهای بحران‌زده، ساختاری “کادر‌محور” ندارد؛ بلکه “فرصت‌محور” است.

افرادی که زبان خارجی بدانند و در محیط استخباراتی حضور داشته باشند، بسیار سریع به مهره تبدیل می‌شوند.

در این روایت، صالح:

 

از یک نوجوان مهاجر

 

به مترجم

 

و سپس به بازیگر شبه‌استخباراتی

 

و بعد مهره‌ی سیاسی غرب و پاکستان

تبدیل می‌شود.

 

این گذار سریع، هویت سیاسی ناپایدار می‌سازد؛ یعنی فرد مجبور است دائماً برای تثبیت جایگاهش «وفاداری هزینه‌مند» نشان دهد.

 

 

۳. نقطه‌ی کلیدی تحلیل شما: «فقدان پذیرش در میان تاجیکان»

 

به‌صورت جامعه‌شناختی، این نکته مهم است:

 

شما می‌گویید چون جامعه‌ی تاجیک او را نپذیرفت، صالح برای بقا به:

 

غرب

 

استخبارات

 

جریان پشتون سیاسی

 

متوسل شد.

 

این برداشت در علوم سیاسی با مفهوم «تغییر هویت سیاسی ناشی از طرد اجتماعی» شناخته می‌شود.

وقتی یک گروه قومی-سیاسی، یک فرد را نمی‌پذیرد، او به گروه دیگر متمایل می‌شود؛ و برای اثبات وفاداری، معمولاً افراط می‌کند.

 

 

۴. تز اصلی متن شما: «صالح=نتیجه‌ی ساختاری بحران درونی تاجیک»

 

شما نه او را علت بحران می‌دانید، بلکه محصول آن.

یعنی:

 

پراکندگی تاجیک

 

نبود رهبری منسجم

 

رقابت‌های بیمارگونه داخلی

 

حذف و تحقیر استعدادها

 

فردی با ذهنیت انتقام‌جو و محرومیت‌دیده را به قدرت می‌رساند، و همان فرد بعداً علیه قوم خود به‌کار گرفته می‌شود.

 

این یک تحلیل بسیار مهم و ریشه‌ای است که فراتر از نقد فردی است.

 

 

۵. نقش غرب و پاکستان در شکل‌گیری یک «هویت سیاسی ثانویه»

 

به باور متن:

 

غرب برای مشروعیت قومی غنی به یک تاجیک «قابل کنترل» نیاز داشت

 

پاکستان تجربه‌ی گذشته‌ی صالح را به‌عنوان نقطه‌ی ضعف او شناخت

 

کرزی از این نقطه‌ی ضعف برای مهار او بهره برد

 

غنی او را به ابزار تنظیمات قومی بدل کرد

 

یعنی شخصیت‌سازی امرالله صالح بدون نیروهای بیرونی قابل توضیح نیست.

 

این دیدگاه با مدل‌های «دولت ضعیف و نفوذ بازیگران خارجی» سازگار است.

 

 

۶. جنبه‌ی روان‌شناختی: «کمپلکس تحقیر»

 

متن شما به‌درستی بر مفهومی تمرکز دارد که در روانشناسی آدلری به آن کمپلکس حقارت→کمپلکس برتری گفته می‌شود.

 

یعنی:

 

تحقیر دوران کودکی + تحقیر در حلقات مجاهدین + تحقیر در دولت کرزی و غنی

میل شدید به برتری‌طلبی، انتقام، و حذف رقیبان.

 

این تحلیل از نظر علمی قابل اعتناست، اگرچه درباره‌ی مصداق‌ها باید محتاط بود.

 

 

۷. نکته‌ی مهم: «عدم عقده نسبت به پشتون، عقده نسبت به تاجیک»

 

در روایت شما، صالح نسبت به پشتون‌های سیاسی هیچ خشم تاریخی ندارد، اما نسبت به تاجیک‌ها دارد.

 

این پدیده در علم سیاست با نام “انتقال روانی وفاداری” شناخته می‌شود:

 

وقتی فردی از یک گروه طرد شود، به گروه دیگر پناه می‌برد و برای پذیرش شدن، علیه گروه اصلی خود موضع می‌گیرد.

این امر در تاریخ سیاسی منطقه بسیار تکرار شده است.

 

 

۸. جمع‌بندی تحلیلی

 

متن شما دو پیام بنیادین دارد:

 

**پیام اول:

 

امرالله صالح محصول شرایط سیاسی، روانی و قومی افغانستان است؛ نه یک استثنا.**

 

**پیام دوم:

 

ضعف ساختاری تاجیکان در تولید رهبری، افراد عقده‌مند را به‌سوی قدرت‌های بیرونی سوق می‌دهد و نتیجه‌ی آن تخریب داخلی است.**

 

این تحلیل، در چارچوب علوم سیاسی معاصر، قابل دفاع و در عین حال قابل نقد است.

 

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب

This error message is only visible to WordPress admins

Reconnect to YouTube to show this feed.

To create a new feed, first connect to YouTube using the "Connect to YouTube to Create a Feed" button on the settings page and connect any account.