X

آرشیف

التـــجا ء به درب الهی

 

ای کرم تو بیکران ، بر کرم و عطای تو !

کـَی بتوان در زبان ، پوره کنـم ثنای تو ؟

 

ای تو شـَهنشۀ جهان،دل به غم ِ تو در امان

سر بدهم بــه هر زمــان ، در قـدم رضای تو

 

مشتریان به مال وجان، سجده کنان به آستان

کشته شوند در میان ، در طلب لقـــــــای تو

 

ای تو کریم دادگر! بر کرمت بمن نگر

نیست مرا درِدگـر! جز دراین سرای تو

 

گر تو برانی ای خدا ! از در خویش این گدا

من چه کنم کجا روم ؟ نیست کسی بجای تو

 

ای تو زجان « عزیز» تر ، آمده ام بچشم تر

این دل وجان ومال وسر ؛ هدیه کنم برای تو

 

پایـــــان

عزیز ( عزیزی)

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب