آرشیف

2014-11-22

ساغر رشیدی

افغان منم

 

 

خونم رنگ سرخ ندارد
صدای خفه شده منم
دست و پای زنجیر شده منم
چهره بی طراوت منم
گونه های سرد و زرد از من است
قامت خمیده از روزگار منم
دردمند و تحقیر شده منم
گرسنه و برهنه تن منم
نالان سر گشته دوران منم
مهاجر نفرین شده جهان منم
قاتل ، رهزن ، جنایت کار منم
بی تحصیل و بی مسلک منم
ماهر در کشتن خواهر و برادر منم
درس من تفنگ و عشق من جنگ است
انتحار و کشتن افتخار ملتم
من مسلمان ولی در جامه شیطان
کسبم نفاق و کینه توزی بین تان
جهان در آسمانها به پرواز
افغان در جاده های تاریک سرگردان
بیدار شوید ، در خواب غفلت تابه کی ؟
در تاریکی تا به کی ؟
تا به کی ؟ تا به کی ؟