آرشیف

2014-11-21

دوکتور محمد عابد حیدری

افسران ( بندگان *) شهاب الدین غوری و نقش آنها در توسعه سلطنت غور
———————————————- 
( * ) ( درکتب مختلف تاریخ ، بندگان ، بردگان ، غلامان و موالی بکار رفته است. مولف طبقات ناصری آنها را " بندگان " نگاشته است .) 

شهاب الدین محمد سام که بعدی رهائی از زندان وجیرستان بخدمت عم اش ملک فخرالدین مسعود حکمران بامیان توظیف شده بود ؛ با اطلاع ازسلطنت برادر ، با اجازت از عمش در بامیان ؛ عازم دیار غور گردید ودرقلعه فیروزکوه پایتخت سلطنت غور به برادرش سلطان غیاث الدین محمد سام که بعد از کشته شدن پسر عم خود سلطان سیف الدین بن علاوالدین حسین غوری (558 / هه ق ) بدست سپهسالار لشکرش ابوالعباس شیش ، تازه به تخت سلطنت غور رسیده ، و در قلعه نظامی فیروزکوه پایتخت سلطان سیف الدین محمد تاجپوشی نموده بود ، پیوست . شهاب الدین درهمان نخستین روزهای ورودش به پایتخت سلطنت برادر ؛ از طرف او بحیث سرجاندار (ص 354 طبقات ناصری) یعنی قوماندان محافظت سلطان ، تقرر حاصل نمود. موصوف در کوتاه زمان بعد از سرجانداری ، برتبه نظامی سپهسالار ارتقا داده شد. بعد از کشتن (بموافقه غیاث الدین و شهاب الدین ) سپهسالار کل لشکر غور ابوالعباس شیش ، شهاب الدین محمد سام غوری بعنوان معتمد ترین شخص نزد سلطان غیاث الدین محمد سام ، بجای او منحیث سپهسالار کل لشکر غور و نماینده ای تام اختیار سلطان غیاث الدین محمد سام در امورات نظامی و لشکری تقرر حاصل نمود . سپهسالار جوان رهبری اکثریت کامل سفربریها و سوقیات عسکری رابعهده داشت . به همین دلیل است که اکثریت مورخان توسیع سلطنت غیاث الدین را حاصل شمشیر زدنهای شهاب الدین محمد سام نگاشته اند. 
معزالدین محمد بعنوان قوماندان کل قوا ، در انتخاب و تربیه افسران نظامی اش توجه خاص مبذول میداشت . بهترین جوانان دلیر و جنگجو را در مقامات عالیه ارتش جابجا مینمود . همه ساله تعداد کثیری از بردگان جوان را خریداری و در صفوف قشون سلطنتی توظیف میکرد . بگواهی تاریخ ، در صفوف قشون سلاطین شنسبانی غور همیشه پهلوانان نامدار که حتی با پیل میجنگیده اند ، وجود داشته است که میتوان از خرمیلهای قشون سلطان علاوالدین حسین درجنگ با بهرامشاه غزنوی اسم برد . بهمین ترتیب در دوره های بعدی . 
موالی ، بردگان و یا هم غلامان سلاطین غور که در صفوف ارتش سلطنت غور خدمت میکردند ، در نتیجه ابراز شجاعت و لیاقت ، نه تنها به مقامهای عالیه لشکری و نظامی نائل میگردیدند ، بلکه بمدارج بلند اداری و کشوری مانند حکمران ، والی ، نائب الحکومه … نیز میرسیدند . در دوران سلطنت غوریها با آنکه جامعه ازنگاه رشد اجتکاعی – اقتصادی در مرحله ارباب رعیتی یا همان اصطلاح سیاسی " فیودالیزم " رسیده بود ، دیگر مرحله اجتماعی – اقتصادی برده داری یا بردگی ازبین رفته بود ، و یا لا اقل به شکل عام و حاکم بر اجتماع وجود نداشت ، لاکن با آتهم اینطرف و آنطرف ، بودند تعدادی از اربابان ودلالانی که سالانه تعدادی کثیری از جوانان قوی هیکل و صاحب هنر و جنگ آور را در بازارها بفروش میرساندند . بیشترین این بردگان متعلق به ترکستان زمین بودند . این بردگان در دوران حکومتهای محلی خراسان زمین ، بدلیل تبارز شجاعت و بی باکی در معرکه های نظامی نهایت مشهور بودند . با اندک برگشت به عقب ، تاریخ گواه حضور قوی غلامان ترکتبار در عهد شاهان سامانی است که از مشهورترین آنها میتوان خانواده الپتگین را اسم برد . اعضای این خانواده که بمقامات عالیه لشکری عهد سامانیان نایل آمدند ، در سالهای ضعف شاهان پسین سلسله سامانی ،بجای نجات آنها از مهلکه ، برعکس بفکر تصاحب قدرت گردیدند که بعد ازکسب آن ، دولت بزرگ غزنویان را تاسیس کردند که حدود جغرافیائی خویشرا بعلاوه ساحات بزرگ امپراتوی سامانی ، تا قلب نیم قاره هند نیز وسعت داده ، افتخار بزرگ انتشار دین مقدس اسلام به آندیار و تعمیم زبان فارسی در سر زمین پهناور هند ، به غزنویان ، بخصوص شهنشاه نامدار محمود غزنوی تعلق میگیرد . لیاقت نظامی و روحیه عالی جنگ آوری ترکان ترکستان را همه بخوبی میدانستند . با اتکا به همین طرز دید بود که سلاطین غور ، و بطور خاص شهاب الدین محمد سام در دوران سپهسالاری و نائیب الحکومگی خود جدآ به آن توجه نمود . به همین دلیل تعدادی زیادی از جوانان ترک را که بخاطر فروش وارد بازار های غور ، غزنه و بامیان میگردید ، میخرید و در نظام عسکری سلطنت غور شامل میساخت . تعداد ازین جوانان به لحاظ تبارز اهلیت ، لیاقت و جنگ آوری خود بمقامات عالیه ملکی و نظامی نایل می آمدند . کار تعدادی از آنها بجای رسید که در سالهای اخیر سلطنت غوریها ، با استفاده از ضعف تعدادی از سلاطین و آغاز پروسه اضمحلال سلطنت غور ، اکثریت آنها ( مانند خانواده الپتگین) اعلان استقلال نموده ، خانواده های مستقل سلطنتی ( معزیه ، قطبیه ، شمسیه ) را در بخشهای شرقی و جنوبی امپراتوری غور ، از غزنی و گردیز تا لاهور و دهلی تاسیس کردند . از آنجائیکه معرفی این خانواده ها مورد بحث این مقالت نیست ، اینجا فقط به معرفی نهایت مختصر چند نفر از مشهور ترین "موالیان" شهاب الدین غوری که در توسعه جغرافیای امپراتوری غور ، بخصوص جانب شرق الی هندوستان سهم برازنده داشته اند ، پرداخته میشود : 
تاج الدین یلدور : تاج الدین یلدوز از افسران نخبه عهد نائب الحکومگی و عهد سلطنت شها ب الدین غوری است که در دوران حیات اوبمدارج عالی نظامی و مقامهای بلند اداری تا سرحد نائب الحکومگی ارتقا نمود . تاج الدین یلدوز موالی شهاب الدین بود که در نوجوانی موصوف را خریده و در تربیه نظامی او شخصآ نظارت داشت . از آنجائیکه تاج الدین یلدوز مذکور دارای استعداد عالی بود و از خود لیاقت و شایستگی نشان می داد ؛ موصوف از طرف معزالدین محمد سام بحیث آمر یا قوماندان سایر موالیان تقرر حاصل نمود . بدلیل داشتن استعداد عالی در عرصه نظامی ، دراکثریت سوقیات نظامی ، همرکاب شهاب الدین غوری میبود که نقش او مبنی بر توسعه سلطنت غور را بنمایش میگذارد . خدمات نظامی ، وفاداری نسبت به سلطنت غور و لیاقت تاج الدین یلدوز باعث آن گردید تا بعد از سرکوب دوباره شورش مردمان سنقران در سال 572 هجری قمری ، و فتح ولایت کرمان ، معزالدین محمد غوری موصوف را بحیث نائب الحکومه کرمان و سنقران مقرر نماید که تا سال شهادت شهاب الدین غوری به همین وظیفه باقی بود.( ص 21 طبقات اکبری ) مذکور قبل از تقرر بعنوان نایب الحکومه ، مدتی والی کرمان نیز بود . 
در بعضی منابع و کتب تاریخ حتی آمده که شهاب الدین غوری به تعین نمودن تاج الدین یلدوز به ولیعهدی اش نیز کم علاقه نبوده است . مولف تاریخ فرشته مینگارد که : آخرین مرتبه ایکه سلطان شهاب الدین غوری به کرمان آمد ، برای تاج الدین یلدوز یک جامه ( چپن) مخصوص و یک قبضه شمشیر مخصوص اهدا کرد که دادن این دو تحفه برای او ، به آن معنی بوده که موصوف بعد از مرگ سلطان شهاب الدین میتواند پادشاه غزنی باشد.( تاریخ فرشته ، جلد اول ، ص 64 ) رشد و ارتقای یک موالی تا این سطح از مناصب ملکی – نظامی ، سطح اعتماد سلطان به موالی اشرا بنمایش میگذارد. اینکه تاج الدین یلدوز مذکور بعد از شهادت شهاب الدین غوری (602 ) چه شیوه ئی عمل را درپیش گرفت ، بحث جداگانه است . 
قطب الدین ایبک : یکی دیگر از موالی شهاب الدین غوری که در دوران سلطنت غور (عهد غیاث الدنیا والدین ومعزالدنیا والدین ) بمدارج عالی نظامی رسید و از معتمدان و خاصان سلطان شهاب الدین محمد غوری بشمار میرفت ؛ همین قطب الدین ایبک است که بعد از شهادت معزالدین محمد در متصرفات هندی سلطنت غور به پادشاهی رسید و سلسله قطبیه را در نیم قاره هند تشکیل نمود . قابل 
ذکراست که قطب منار دهلی بلندترین منارکهن و تاریخی دنیا ، از یادگارهای عهدحاکمیت اوست .
درمورد پیشینه او معلومات کافی در دست است . اصلآ از ترکستان بود . در نوجوانی از ترکستان به نیشاپور برده شده و به قاضی فخرالدین بن عبدالعزیز کوفی از اولاده امام ابوحنیفه ( رح ) بفروش میرسد. قاضی مذکور مانند فرزندان خود در تعلیم و تربیت او میکوشد . بعد از مرگ قاضی ، پسرانش او را به یک تاجر میفروشند . سرانجام قطب ا لدین ایبک مذکور غرض فروش وارد بازار غزنی میگردد . جریان مفصل آورن و فروش اورا مولف طبقات ناصری در کتابش مشرح آورده که تحریر دوباره آن اینجا ضرورت نیست . 
قطب الدین ایبک بعد از سپری شدن کوتاه زمان ، از طرف شهاب الدین غوری بعنوان سر جامه دار یا مسوول همه خدمتگاران او مقررمیگردد . خدمت و صداقت قطب الدین باعث آن میگردد تا طرف توجه بیشتر معزالدین محمد قرار گیرد . موصوف بپاس خدمات شایسته اش برتبه میر آخوری که یکی از رتب ملکی در تشکیل سپاه بود و وظیفه اش سرپرستی از وضعیت حیوانات ارتش ، ارتقا داده شد. ایبک در تربیه و مراقبت از حیوانات جنگی که درسفربریها نهایت مهم بود ، تلاش میکرد . 
قطب الدین ایبک که از نخستین لشکرکشیهای شهاب الدین غوری جانب هندوستان در رکاب او قرار داشت ، بدلیل لیاقت و شجاعت جنگی اش ، به منصب عسکری نائل و قوماندان یک بخش از قوای نظامی سفر هند تعین گردید . او بعنوان قوماندان ، نائب سالار و بعد ها هم سپهسالار ، قبل و بعد از رسیدن شهاب الدین بمقام سلطنت ( 599 تا 602 ه ق ) مصدر خدمات بزرگ به سلطنت غور گردید . در فتح اکثریت شهرها و ایالات هند نقش برازنده داشت . فتح قلعه میرت ، تسخیر قلعه نظامی کول ، با شمشیر زدن او فتح گردید. در فتح قنوج و بنارس (590 ) نقش کلیدی بازی نمود . بعد از فتح این مناطق ، سلطان با سپهسالار قطب الدین ایبک به دهلی برگشت و در یک فیصله تاریخی ، قطب الدین ایبک را بعنوان نائیب خود در هندوستان تعین نمود . این جریان را بعلاوه منهاج السراج ، مولف تاریخ فرشته در صفحه (58 ) اثرش نیز مشرح توضیح داده ، بهمین ترتیب در صفحه (19) طبقات اکبری و صفحه (94) تاریخ هند نیز معلومات مکمل موجود است . قطب الدین ایبک داماد(شوهر دختر) افسر مشهور، تاج الدین یلدوز قبل الذکر بوده است . شهاب الدین آنقدر به این افسرش توجه داشته که بعضآ هم به امورات شخصی او نیز متوجه بوده است . در ارتباط ازدواجش با دختر تاج الدین یلدوز ، مولف فرشته مینگارد : تاج الدین یلدوز نظر به هدایت کتبی شهاب الدین غوری ، دخترش را درقید نکاح قطب الدین ایبک که از غزنی عازم دهلی بود ، در اورد . 
به ادامه خدمات ایبک باید نگاشت که موصوف اجمیر را که راجپوت همیراج در آن بغاوت و عدم اطاعت اش از سلطنت غور را اعلان نموده بود ، دوباره فتح (591 ) و راجپوت مذکور را قلع و قمع نمود . بهمین ترتیب ، گجرات و نهرواله را در سال 591 از ( رای بهیم دیو ) بدست آورد ، و مذکور را با قشون اش منهدم و متواری ساخت . در فتح تهنگر و گوالیار (592 ) که تحت قوماندانی مستقیم معز الدین محمد صورت گرفت ، قطب الدین ایبک منحیث دستیار و همکار او ، نقش بزرگ داشت . قطب الدین ایبک جهت توسعه هر چه بیشتر قلمرو سلطنت غور در سال (599 ) ولایت کالنجر هند را نیز بعد از محاصره طولانی فتح و به قلمرو امپراتوری غور ضمیمه ساخت . در همین سال بود که مرکز یا پایتخت کالپی و علاقه بداون را نیز فتح و گذارش این فتوحات را به سلطان شهاب الدین غوری در غزنی اطلاع داد . قطب الدین که ازطرف شهاب الدین بحیث والی دهلی ، نائب الحکومه و بعدها هم نائب السلطنه هندوستان تعین گردید بود ، تا سال شهادت شهاب الدین غوری ( 602 قمری) به او وفادار ماند . بعد از شهادت معزالدین محمد ، در هند اعلان سلطنت و سلسله قطبیه را در آن سرزمین تاسیس نمود . 
ناصرالدین قباچه : یکی دیگر از افسران ( موالی ) شهاب الدین غوری است که در فتوحات سلطنت غور برهبری شهاب الدین محمد سام ، و در مواردی هم در لشکر کشیهای مستقلانه اش ، سهم برازنده داشته است . موصوف نیز مانند عده دیگر از افسران موالی معزالدین به مقام های بلند ملکی – نظامی ارتقا نموده است . بعد از آنکه ملک ناصرالدین ایتم والی ملتان و آچه که در جریان جنگ شهاب الدین با خوارزمشاه اشتراک داشت و بعد از شکست لشکر غور و عقب نشینی آنها جانب میمنه ، درین شهر بدست شورشیان خطائیان کشته شد ، ناصرالدین قباچه موصوف ، بجای والی مقتول ، بحیث والی آچه و ملتان مقرر و تا سال شهادت معزالدین محمد غوری به او وفادار ماند و بخاطر توسعه سلطنت غور ، مردانه شمشیر زد . 
شمس الدین التتمش : شمس الدین التتمش ( در بعضی منابع التمش ) مذکور یکی دیگر از موالیهای شهاب الدین غوری بود که صاحب مقام و منزلت عالی نظامی – ملکی گردید. موصوف در دربار دهلی و نزد قطب الدین ایبک وظیفه نظامی داشت . بعد از آنکه قطب الدین ایبک کالیور را فتح نمود ، شمس الدین را بعنوان والی آنجا مقرر نمود . اندکی بعداز فتح بداون (599 ) ازجانب قطب الدین بحیث والی آن مقرر گردید . شمس الدین التتمش داماد (شوهر دختر ) قطب الدین ایبک ، پدر نخستین بانوی مسلمان سلطان هندوستان " راضیه سلطان " و موسس سلسله شمسیه هندوستان است . 
تعداد دیگری از موالیان سلطان شهاب الدین غوری نیز بودند که در توسعه سلطنت غور با مرکزیت فیروزکوه ( 558 — 599 ) قمری عهد سلطنت 41 ساله غیاث الدین محمد سام غوری ، با مرکزیت غزنی ( 599 – 602 ) قمری ، دوره سلطنت شهاب الدین غوری ، و عده ای هم در عهد سلطان غیاث الدین محمد پسر سلطان غیاث الدنیا والدین ابوالفتح محمدسام غوری با مرکزیت مجدد فیروزکوه بین سالهای (602 – 607 ) قمری ، مصدر خدمات بزرگ گردیده اند . 
از آنجائیکه این افسران موالی ، غیر غوری بودند ، بعد از سال 602 ، خلاف انتظار ، بجای کمک به تحکیم حاکمیت سلطنت غور با مرکزیت فیروزکوه ، هرکدام بفکر تصاحب قدرت و رسیدن به سلطنت برآمده ، دقیقآ آن کردند که خانواده الپتگین بعنوان موالیان سامانیان ، نسبت به آن سلسله کردند . عبدالحی حبیبی عملکرد ایشانرا درجلد اول تاریخ مختصر افغانستان طور فشرده ، اما خیلی جامع بنگارش آورده که درینجا با تحریر سطری از آن ، به بحث خاتمه داده میشود : " بعد از شهادت معزالدین محمد غوری آن مملکت بزرگ پارچه پارچه گردید . قسمت شرق افغانستان از غزنی تا مجاری رود سند در دست تاج الدین یلدوز یکی ازخدمتگاران دربار غور افتاد ….. تاج الدین یلدوز که یک دختر به قطب الدین ایبک حکمران هند و یکدختر به ناصر الدین قباچه حکمران سند داده بود ، غزنه تا دریای سند را ضبط کرد….." ص 164 
سرانجام حاکمیت سلطنت غوربدست عده ئی ازهمین حامیان و توسعه دهندگانش ؛ واز جانب دیگر، حملات متواتر خوارزمشاهیان مضمحل گردید. متاسفانه آبدات بازمانده از آن عظمت ، بخصوص قلعه فیروزکوه پایتخت امپراتوری غور نیز در نتیجه حملات ویرانگرانه چنگیزیان بخاک یکسان گردید و بحافظه تاریخ سپرده شد . (02-04-2014) 
یادداشت : منابع مورد استفاده در تحریر این نوشته ، با ذکر اسم و صفحه آنها در متن مقاله آورده شده.