آرشیف

2015-2-6

علی آریان

اسپنتا از شعار هـــــــــــای دیروز تا سکوت امروز

 

    حادثه 11 سپتامبر و حمله ایالات متحده و متحدینش كه سرنگونی رژیم طالبان را در پی داشت روشنفكران و همچنان شهروندان مظلوم و ستمدیده افغانستان را امیدوار برین ساخت كه شاید بعد از آن یك دوره نوین در كشور آغاز شود كه درآن تمام اقوام با حقوق مساوی در یك پروسه فراقومی دست بهم داده كشور خویشرا بسوی ترقی و سعادت سوق دهند. اما گذشت پنج  سال نشان داد كه تیم کرزی با جهان بینی قومی این بارهم مثل دوره های گذشته ازین شانس تاریخی استفاده نكرده و كشور را بهمان مسیر تك قومی كه درگذشته هم پالیسی كشور را تشكیل میداد، سوق داد، كه جزعقب ماندگی، بدبختی و مزلت هیچ چیز دیگری بدنبال نخواهد داشت.

یكی ازین عوامل ناگوار سرازیر شدن چهره های بعضی از روشنفكران مغموم، بی هویت، عقده یی، خودخواه با ظاهر فریبنده و القاب رنگین، فاقد زیر بنای اجتماعی و وابسته به قدرت های خارج از كشور هستند كه با دستاویز های مختلفی به كشور هجوم آورده، خود را ناجی كشور تلقی كرده و با كمك كشورها وسازمانهای بیگانه به وطنپرستان، رادمردان وقهرمانان راه آزادی كشورتوهین میكنند و باین ترتیب در پهلوی سایر ناگواریهای اجتماعی – سیاسی، تاریخ كشور را هم جعل میكنند.و از طرف چهره های ناشناس وغیر مردمی با عث فاصلۀ مردم از دولت شده است. چون تمام وزراء ساحۀ صلاحیت ونفوذ شان اداره است وبس.

       یكی ازین چهره ها آقای دكتر دادفر رنگین اسپنتا هست كه به بعنوان مشاور رئیس دولت افغانستان در امور بین المللی تا منصب وزارت خارجه ارتقا كرده و معتقد است كه غیر ازخودش و سازمانش دیگران همه فرومایه و بمثابه توده های نادان هستند كه بایستی مثل رمه از طرف چوپان ( كه خودش و سازمانش چون شعله جاوید باشد ) براه راست هدایت شوند او بخاطر رسیدن به چوکی بسیار حریص است . اسپنتا در آلمان همیشه سیاست های دولت کرزی  را مورد انتقاد قرار میداد اما وقتی خودش در مقام مشاور رئیس دولت تکیه زد دیگر دولت هیچ خلائی نداشت مثل اینکه خلاء وکمبود تنها عدم حضور وی در دستگاه دولت بوده باشد.او قبل ازینکه بحیث وزیر تعین شود با صراحت لهجه پاکستان رابه مداخله در امور افغانستان متهم میکرد اما بعد ازینکه به مقام وزارت رسید وبه پاکستان سفر نمود از تلاش های پاکستان در امر مبارزه با تروریسم والقاعده ستایش به عمل آورد ودیگر زبانش در مقابل پاکستان لال شده است و همچنین وی وعده سپرده است که وزارت خارجه را افغانستان شمول نموده سیمائی تمام اقوام وملیت های افغان درین وزارت تجلی خواهد کرد اما آنچه انجام داده است تا هنوز مقرری چند تن هراتی مانند داود مرادیان وسلطان محمد بهین وغیره از اقوام خودش است وبس ازین حرکات اسپنتا معلوم میشود که او تا رسیدن به هدف خودش شعار میدهد وبه همین حد إکتفا میکند.

. بیایید بنگریم که از افغانستانیهای مقیم آلمان وکسانیکه ازین شخص معرفت دارند چه میشنویم:

       زادگاه  وی شهرهرات است. نام پدرش شاه علم طاهری است که در زمان ظاهر شاه  وکیل در ولایت هرات بود. هر باریکه بابای ملت (ظاهــر شــاه سابق) به هرات میرفت مهمان آقای طاهری میبود. باساس این دوستی که در تناسب شاه – رعیت قرار داشت  آقای طاهری پسر خویش یعنی آقای رنگین اسپنتا راکه در آنوقت پسر بچه یی بیش نبود به غلامی شاه داد. آقای اسپنتا بعنوان غلام بچه یکمد تی در دربار شاه  زندگی میکرد. از آنجاییکه  سن وی بسیار خورد بود، شاه  ویرا دوباره به پدرش به هرات فرستاد اما هرسال طبق معمول هدایایی برای غلام بچه خویش میفرستاد. وقتیکه آقای اسپنتا به آوان جوانی رسید به سازمان شعله جاوید پیوست و با دل وجان ازین راه بیگانه که با ساختار جامعه وفرهنگ ما ارتباطی ندارد دفاع میکرد. در اثر فعالیت های شعله یی و اشتراک در تظاهرات ممنوع از مکتب اخراج شد. بعدا در زمان  رئیس جمهور داود دوباره برائت یافت. وقتیکه حزب دیموکراتیک خلق  در کشور به قدرت رسید وی نخست به ازبکستان رفت. یک مدت را در آنجا سپری نموده وبعقیده دوستان به قاچاق افراد بعنوان پناهنده بخارج فعالیت داشت. بعدا به ترکیه رفت و در آنجا هم در پهلوی تحصیل با قاچاق انسانها اشتغال داشت. از آنجا به آلمان آمد و بالاخره  در شهر آخن در غرب آلمان به تحصیل درعلوم سیاسی آغاز کرد و تحصیلاتش را باتمام رسانید. در دانشگاه شهر آخن یک مدت بحیث اسستانت کار میکرد. اما اینکه ایشان در آنجا مقام پروفیسری دارند حقیقت ندارد. چنین مقامی توانایی علمی زیاد و زحمت کشیهای شبانه روزی بکار دارد که از توانایی آقای اسپنتا خارج است.  البته  یک مدت بعنوان معلم اجیر یعنی بحیث یک پرسنل علمی دانشگاه که در مقابل درس خود پول میگیرد کار کرده است، یعنی ایشان در انستیتوت علوم سیاسی که مربوط فاکولته فلسفه دانشگاه آخن میباشد چند ساعت قلیل در هفته تدریس میکرد و موضوع درسی وی درین اواخر روی  "بنیاد گرایی و تجدد گرایی در چوکات روابط بین المللی" بوده است و بس. چنین کاری  را بسیاری  از اکادمیکرها میکنند. اشتغال چند ساعت  در برابر پول و یا بصورت افتخاری معنی آنرا ندارد که آنها استاد رسمی یک انستیتوت میباشند. منظور ما درینجا این نیست که شخصیت کسی را خدشه دار سازیم بلکه درین مورد خاص صرف میخواهیم تا حقایق طوری که هست بیان شود. چون شخص اسپنتا در صحبت هایش در شهدائی صالحین بر شخصیت قهرمانان کشور بی موجب تاخته است لذا لازم می افتد تا خود وی را نیز به معرفی بگیریم.  برنامه فارسی بی بی سی  که در دست همفکران آقای اسپنتا چون آقای ظاهر طنین قرار دارد ازیشان  شخصیت دروغین میسازد، پس لازم میفتد که بالای چنین "شخصیت ها" روشنی افگند. همچنین ازینکه آقای اسپنتا در مصاحبه یی با رسانه پژواک میفرماید که ایشان موسسه بزرگی را رهبری میکرد و باینترتیب تجارب عملی کسب کرده است عاری از حقیقت است. ایشان یک مدتی در راس هیات مدیره "دفتر ضد تبعیض" که مربوط " انجمن جهان سوم"  شهر آخن میباشد کار کرده است و سخنگوی آن هم بوده است و در عین زمان عضو حزب سبز ها در آخن  میباشد. چنین سازمانها جز اتحادیه کوچکی بیش نیستند که از طرف شهرداری شهر آخن با مبلغ اندگی بمنظور تقویه نهاد های مدنی تمویل میگردند. بعبارت دیگر آقای اسپنتا در هیچ موقع و در هیچ زمانی شغلی علمی آبرومندی که با آن مثلا هشت ساعت مصروف کار بوده  و صاحب دفتر و دیوان بوده باشد، نبوده است.

       سازمان شعله جاوید از مدت ها قبل یعنی از زمان ظاهر شاه باین طرف در آلمان فعالیت داشته و در واقع با پشت کار زیاد و فعالیت های متداوم سیاسی در بین افغانستانیها و آلمانها بیشتر و موثرتر از همه سازمانهای افغانستانی  تبارز کرد. با وجود آنهم نتوانست درجامعه افغانستانی نفوذ کند و در واقع از نظر طرفدار بازهم از یک اتحایه کوچک فراتر بزرگ نشد.  بهمین دلیل سعی شد تا بخود چهره مردمی دهد. دوستان سازمان شعله جاوید  اساسنامه را تغیر داده وتحت نام "شورای دموکراسی" وارد عرصه شدند و نشریه سازمانی خویشرا تحت نام فریاد منتشر میکردند. با وجود مساعی زیاد هیچ  نفوذی در داخل هفتاد هزارافغانستانی درآلمان پیدا کرده نتوانستند. در سالهای اخیر تلاشهای زیادی صورت گرفت تا با دیگر سازمانها ائتلاف کنند. اما همه این مساعی به ناکامی انجامید چرا که این سازمان در نطفه اصلی خویش توتالیتر و افراطی است و فعالین آن به هیچ وجهه با دیگر سازمان ها همکاری صادقانه کرده نمیتوانند. آخرین تلاش ایشان، ائتلاف نامیمون با گروه قبرس بود که با رهبری آقای جلیل شمس (معین بر حال در وزارت انرژی و برق) صورت گرفت. این ائتلاف هم پس از مدت اندکی درهم شکست. پس ازین تراژیدی سازمان شعله جاوید (بکویید شورای دموکراسی) در فکر ائتلاف با سازمان فاشیستی قومی افغان ملت و سایر شاخه پشتونهای ناسیونالیست در آلمان شد. اگر چه رئیس حزب افغان ملت در آنوقت درامریکا زندگی میکرد اما فعالیت حزبش و نشریه حزبی وی  بنام افغان ملت در آلمان پیگیری میشود. آقای اسپنتا بخاطر اینکه  این حرکت را رنگ فراگیر دهد در جلسات در پهلوی سازمانهای شئونیستی پشتون، سازمان های دیگری را که در واقع در قطب مخالف آنها قرار داشتند چون شورای رستاخیز ملی افغانستان، سازا و دیگران  دعوت میکرد. این جریان که قبلا در خفا برنامه ریزی شده بود صرف یک  هدف داشت که عبارت  ازچهره دادن مردمی افغان ملت بود تا آنرا از انزوای سیاسی بیرون کرده  و زمینه حرکت سیاسی را برایش آماده سازد که نتیجه اش را اکنون درعمل در افعانستان می بینیم. بنابران قرار گرفتن آقای اسپنتا اکنون در پهلوی احدی رئیس افغان ملت در کابینه دولت امر تصادفی نیست. طبعا درینمورد دیدار مخفیانه آقای اسپنتا با لورا بوش، خانم  رئیس جمهور ایالات متحده هم تأثیر داشته است. شعله جاوید با وجود فعالیت های خستگی ناپذیر در داخل سازمان همیشه در تلاطم و بی سانمانی بوده است. گفتگو ها در میان فعالین سازمان از قبیل آقایان اسپنتا، گردیزی، معراج امیری، فاروق فارانی، روشن، سید موسی صمیمی وغیره همیشه انشعابات و انسجام های دوباره را در بر داشته است. منابع آگاه میگویند که اینان بنا به دستورات که داشتند دیدارهایی هم  شش، هفت سال قبل در روم با ظاهر شاه  صورت داشته اند. بهمین دلیل است که سازمان شعله جاوید به رهبری آقای اسپنتا  از آن ببعد در مجالس بین الافغانستانی و آلمانی با همنوایی سایر سازمانها  بشمول گروه شاه در روم حملات خویشرا بر علیه جبهه متحد آغاز کرده و از پاکستان بعنوان حامی برقرای صلح در افغانستان بشدت دفاع میکرد.     

  بنابران انتخاب آقای اسپنتا بحیث وزیر خارجه از طرف نمایندگان پارلمان خطای بزرگ سیاسی است. انتخاب چنین شخصی در راس یک وزارت مهم فاجعه بزرگی را برای ملت بیچاره افغانستان ببار خواهد آورد.

فعالین شعله جاوید، خاصتا آقای اسپنتا درطول چندین دهه با وجود شعار های دموکراسی، آزادی بیان، مساوات وغیره  فلسفه توتالیتر خویشرا نگهه داشته اند. آقای اسپنتا نشان داده است که شخص خیلی عقده مند، تنگ نظر وانتقام جو میباشد. کشور ما به راه میانه واعتدال ضرورت دارد تا با نرمی ومدارا، با تحمل و بردباری سیاسی با همکاری سایر گروها معضلات کشو را حل کرده جامعه را بسوی امنیت، آزادی و دموکراسی میانه سوق داد.  افراط گرایی ایدیولوزیکی آقای اسپنتا در جهت مخالف این امیال قرار داشته و هرج ومرج عجیبی را بوجود خواهد آورد. این افراط گرایی  به همان اندازه چپی و برای کشور ناگوار است مثل که افراط گرایی دینی بی مفهوم گلبدین حکمتیار راست گراست. این دو اندیشه بمثابه دو پله ترازوست که در مقابل یکدیگر قرار میگیرندهمانطوریکه حکمتیاراصلاح شدنی نیست از آقای اسپنتا هم انتظار یک فرد دموکرات را نباید داشته باشیم چرا که این اندیشه به یقین واهی است. درمورد این دو انسان این شعر شاعر     فرزانه   صدق    میکند    که میفرماید:

نوشته: علی آریان
از جرمنی