آرشیف

2017-6-15

استاد خیرالاحد غوری

اجتناب از نژاد پرستی

 
امروزبا نمونه های فراوانی كه از قوم پرستی افراطی دراكناف جهان دیده شده و مایه ی خونریزیها و ویرانگریها شده است و می شود، گاهی از وطن پرستی مفهومی توام با نژاد پرستی وتعصبات جاهلانه و نفرت بیجا ازهربیگانه به ذهن می رسد.
وطن پرستی درشاهنامه بركنارازاین آلایشهاست.نفرتی كه نسبت به مهاجمان هست به سبب تبارآنها نیست به سبب این است كه بیگانه به ناحق وبه ناخواست مردم به این سرزمین هجوم آورده ، وچون با فرهنگ مردم بیگانه است وازمحبت وپشتیبانی مردم محروم است ناچاربا خونریزی وبیدادگری وویران سازی فرمان می راند.نفرت ازمهاجم به مفهوم نفرت ازظلم است. نفرت ازضحاك وافراسیب نفرت از بیدادگری های آنهاست وستایش كین خواهی خراسانیان ستایش اجرای عدالت است.
مثلا وقتی كه اردشیر بابكان ازكرم هفت واد شكست می خورد ومی گریزد وبه دوجوان ایرانی می رسد كه به اومی گویند:

به آوازگفتند كای سر فراز
غم و شادمانی نماند دراز

نگه كن كه ضحاك بیدادگر
چه اورد ازآن تخت شاهی به سر

هم افراسیاب آ بداندیش مرد
كزو بد دل شهریاران به درد

سكندر كه آمد براین روزگار
بكشت آنكه بد درجهان شهریار

برفتند وزیشان جزازنام زشت
نماند و نیابند خرم بهشت

 چگونه می توان درپیام وطن پرستی شاهنامه نشانی ازنژادپرستی یافت درحالی كه می بینیم كیخسرو پادشاه آرمانی شاهنامه از یك سو نژاد تورانی دارد ومادرش فرنگیس دخترافراسیاب دشمن آشتی ناپذیر ایرانیان است. مادررستم جهان پهلوان ایران دخترمهراب كابلی دیوزاد است كه تبارازضحاك تازی دشمن ایرانیان دارد وسرانجام هم به نیرنگ همان مهراب درچاهساری جان می سپارد.
بلی، شاهنامه حماسه ی ملی مردم خراسان، وستایش خراسانیان است وازدشمنان خراسان نفرت دارد.اما فردوسی هرجادرمیان اقوام بیگانه نیكی ودانایی و خردمندی میبیند ازبیان آن بازنمی ایستد. یك نمونه اش تصویری است كه ازپیران ویسه آفریده است.
پیران ویسه رابااینكه ازتورانیان وسپهسالاردشمن است به خردمندی ودوراندیشی وفرزانگی و ماجراجویی وپاكدلی وآزادگی ومردانگی وجوانمردی می ستاید. پیران به سیاوش مهرمی ورزد و موجبات وروداو را به توران زمین فراهم می كند ودختر افراسیاب را برای اومی گیرد. فرنگیس و كیخسرو و بیژن را ازمرگ می رهاند. دردل ازخونریزیها وبیدادگریهای افراسیاب ناخشنود است. در همان حال به حكم وظیفه به وطن وكشور وپادشاه خود وفاداراست. فردوسی چنان تصویری ازپیران ویسه درپیش چشم خواننده می نهد كه گویی دلیری رستم وكفایت وتدبیر ولشكر آرایی گودرز وخرد وحكمت بزرگمهر را دریكجا دروجود خود جمع كرده است.
سردارتورانی با خردمندی وآزادگی زندگی می كند. وبا مردانگی وافتخارجان می سپارد. درجنگ تن به تن باگودرززخمی می شود وبه كوه پناه می برد. گودرزكه هفتاد فرزندش به دست پیران جان باخته بودند، درپی اومی رود، وبه او می گوید: " پیرمرد، زنهاربخواه ، تسلیم شو تا تو را به نزد كیخسرو برم اوتورا خواهد بخشید." اكنون جواب پیران را بشنویم:

بدو گفت پیران كه این خود مباد
به فرجام بر من چنین بد مباد

كزین پس مرا زندگانی بود
به زنهار رفتن گمانی بود

من اندر جهان مرگ را زاده ام
بدین كار ، گردن تو را داده ام

شنیدستم این داستان از مهان
كه هرچند باشی به خرم جهان

سرانجام مرگ است و زو چاره نیست
به من بر بدین جای پیغاره نیست

 گودرزبه كین هفتاد فرزند خود، سردارپیر تورانی را كشت، واین دیگر قانون جنگ است. سپس چون چشم كیخسروبرجنازه ی او افتاد:

به پیران دل شاه آنسان بسوخت
كه گفتی به دلش آتشی برفروخت

 و دستور داد دخمه ای برای او ساختند و اورا با جلال و شكوه تمام در دخمه نهادند.
جریره دخترپیران همسرسیاوش نیز زنی است مردانه و دلاور و شایسته ی چنان پدر. وقتی پسرش فرود را به دست سپاهیان طوس مظلومانه كشته می بیند، كنیزان را ازمویه كردن بازمی دارد، وبرای این كه گنجهای دژسپد كوه به دست سپاه طوس بیخرد كینه جوی نیفتد آنهمه را آتش می زند، شكم اسبان را می درد ریال سرانجام با شنه ای شكم خویش را هم می شكافد.وبربالین فرزند جان می سپارد.
اغریرث برادرافراسیاب هم بااینكه تورانی است خردمند وپاكدل ونیك اندیش است وجان برسرآزادگی وجوانمردی خود می گذارد. وقتی بعد ازمرگ منوچهر پدرش پشنگ می خواهد او را به جنگ نوذر به ایران بفرستد پدر را پند می دهد:

اگرما نشوریم بهتر بود
كزین شورش آشوب كشور بود

 درحمله تورانیان نوذرپادشاه ایران كشته می شود و1200 تن بزرگان همراه اواسیر می شوند. افراسیاب به اغریرث دستورمی دهد كه اسیران بیگناه را بكشد. اونمی پذیرد ومی گوید اسیركشی دورازجونمردی است. اسیران را درغاری درساری نگه می دارد كه بعد به دست زال آزاد می شوند. افراسیاب سنگدل خشمگین می شود و به اومی گوید :

بفرمودمت كای برادر، بكش
كه جای خرد نیست وهنگام هش!..

خواننده ی شاهنامه به همان سان كه به كاوه و رستم وسهراب و سیاوش واسفندیار وفریدون وكیخسرو و گودرزمهر می ورزد، با اغریرث وجریره و پیران ویسه نیزاحساس همدلی می كند.
فردوسی صفات ستودنی را منحصربه ایرانیان نمی داند. هرجا دردشمنان ایران هم هنری وفضیلتی میبیند ازبیان آن بازنمی ایستد. زال دروصف افراسیاب می گوید:

شود كوه آهن چو دریای آب
اگر بشنود نام افراسیاب

دوبیت شعری كه درسالهای پیش ازشاهنامه استخراج شده وجزویك سرود وطنی برسرزبانها بود، سخن جنگجویان تورانی خطاب به افراسیاب است،هنگامی كه شاه توران ازشنیدن خبرآمدن رستم به میدان جنگ هراسان شده بود:

ز بهر بر وبوم و فرزند خویش
زن و كودك خرد و پیوند خویش

همه سربسر تن به كشتن دهیم
از آن به كه گیتی به دشمن دهیم

 درمیان افراد یك ملت آمیختگی فرهنگی بهتر ازنژادگی ( = گوهر ) است. درپرسش وپاسخهای میان انوشیروان و وزیرخردمندش بوذرجمهر چنین می خوانیم :

ز دانا بپرسید پس دادگر
كه فرهنگ بهتر بود یا گهر

چنین داد پاسخ بدو رهنمون
كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون

كه فرهنگ آرایش جان بود
ز گوهر سخن گفتن آسان بود

گهربی هنر زاروخوار است وسست
به فرهنگ باشد روان تندرست

همان گنج و دینار وكاخ بلند
نخواهد بدن مر تو را سودمند

سخن را سخندان ز گوهر گزید
ز گوهر ورا پایه برتر سزید

سخن ماند ازتوهمی یادگار
سخن را چنین خوار مایه مدار

چنین گفت آن بخرد رهنمون
كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون

درشرایط فعلی که جامعه ی ما دریک نوع سرګردانی وطلاطم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنګی به سرمی برد ایجاب می نماید تاهمه افغانهای باهوش وخاصتا بخش باسواد وفرهنګی جامعه دست به دست هم داده به قوم پرستی وخود برتربینی های نژادی غیرضروری که سبب بغرنج شدن بیشتر اوضاع و احوال ملت وکشور میګردد به تاسی ازآموزش های  بزرګان علم و ادب که در فوق ذکر شد نه ګفته وجیبه ملی خویش را ادا نمایم.

 سرطان ۱۳۹۶
شهر کابل
 ګردآورنده: استاد خیرالاحد غوری