آرشیف
آیا افغانستان در آستانه یک شکاف درونطالبانی قرار دارد؟
علم عبدالقدیر
آیا افغانستان در آستانه یک شکاف درونطالبانی قرار دارد؟
مقدمه: شایعات نا رضا ئیتی سراج الدین حقانی وزیر داخله امارت طالبان وشبکه مقتدر درون این گروه به این گمانه زنی ها دامن زده که روزی این گروه به مشکلات واختلافات درونی مواجه خواهد شد.اگر طالبان در سالهای آینده بتواند مخالفان مسلح بیرونی، بهویژه داعش خراسان، را مهار کند، احتمال دارد مهمترین تهدید برای بقای حکومت نه از بیرون، بلکه از درون ساختار طالبان شکل بگیرد. نشانههای اختلاف میان مرکز قدرت هبتالله در قندهار و بخشی از رهبران مستقر در کابل در سالهای اخیر بیشتر شده و خود هبتالله نیز درباره پیامدهای اختلاف و بیانضباطی داخلی هشدار داده است. با این حال، هنوز نشانهای از شکلگیری یک جبهه رسمی ضدقندهاری وجود ندارد.
سه حوزه قدرت
در یک مدل تحلیلی میتوان ساختار طالبان را حول سه حوزه تاریخی قدرت دید:
۱. قندهار ـ شورای مرکزی/کویته:
محور هبتالله آخوندزاده و حلقه علمای نزدیک به او که بر تمرکز قدرت، اطاعت از امیر و نقش تعیینکننده قندهار تأکید دارد. در سالهای اخیر هبتالله تلاش کرده قدرت سیاسی و مذهبی را بیش از گذشته در قندهار متمرکز کند.
۲. پیشاور ـ شبکههای شرقی:
پیشاور در دوران شورش طالبان مرکز مهم شبکههای شرقی بود و با ننگرهار، کنر، نورستان و بخشهایی از لغمان و مناطق اطراف پیوند داشت. این حوزه را نباید امروز یک «شورای مستقل» دانست، بلکه بیشتر باید آن را مجموعهای از پیوندهای تاریخی، منطقهای و فرماندهی در شرق تلقی کرد.
۳. میرانشاه ـ شبکه حقانی:
این محور با شبکه حقانی و امروز بیش از همه با سراجالدین حقانی شناخته میشود. مزیت آن فقط سابقه نظامی نیست؛ شبکه حقانی در کابل، شرق و ساختارهای امنیتی نیز نفوذ دارد. بنابراین در صورت بحران داخلی، میتواند به یک مرکز قدرت مستقلتر از قندهار تبدیل شود.
سناریوی اصلی: قندهار در برابر یک محور شرق
مهمترین فرضیه این تحلیل آن است که اگر اختلافات طالبان از سطح اختلاف سیاسی فراتر رود، ممکن است میرانشاه/حقانی و بخشی از شبکههای تاریخی پیشاور به یکدیگر نزدیک شوند و در برابر تمرکز قدرت قندهار قرار گیرند.چون بیشترین جوهر نظام فعلی ادامه اقتدار در محور قندهار است وسائر ولایات من حیث اقمار کوچک نظام در جایگاه دوم وسوم قرار دارد.
این الزاماً به معنای جدایی حقانیها از طالبان نیست. محتملتر آن است که ابتدا یک ائتلاف درونطالبانی برای محدود کردن قدرت قندهار شکل بگیرد؛ یعنی تلاش برای انتقال بخشی از قدرت از قندهار به کابل و شبکههای شرق.
در چنین وضعی، مسئله جانشینی هبتالله میتواند نقطه انفجار باشد. تا زمانی که امیر فعلی قادر به داوری میان جناحها باشد، اختلافات احتمالاً کنترل خواهد شد؛ اما بحران جانشینی میتواند شبکههای منطقهای را مجبور کند آشکارا طرف خود را انتخاب کنند.
نقشه احتمالی ولایات
این نقشه قطعی نیست، اما بر اساس جغرافیای تاریخی شبکههای طالبان میتوان چنین فرضیهای مطرح کرد:
قندهار ـ احتمالاً پایگاه اصلی جناح ملا هبتالله:
قندهار و بخش بزرگی از جنوب، به دلیل پیوندهای تاریخی با رهبری سنتی طالبان، احتمالاً وفاداری بیشتری به مرکز قندهار نشان خواهند داد.
کابل ـ میدان اصلی رقابت:
کابل احتمالاً نه کاملاً قندهاری و نه کاملاً حقانی خواهد بود. اهمیت آن در این است که هر جناحی که بتواند دستگاههای امنیتی، اداری و سیاسی پایتخت را کنترل کند، در مذاکره بر سر آینده طالبان دست بالاتری خواهد داشت. گزارشهایی از تلاش قندهار برای تقویت افراد وفادار خود در کابل و کاهش نفوذ شبکه حقانی منتشر شده است.
خوست، پکتیا و پکتیکا ـ طبیعیترین حوزه نفوذ حقانی:
این سه ولایت از نظر جغرافیایی و تاریخی مهمترین عمق اجتماعی شبکه حقانی محسوب میشوند. اگر سراجالدین حقانی روزی وارد یک صفبندی جدی شود، این منطقه احتمالاً نخستین حوزهای خواهد بود که از او حمایت سیاسی و شبکهای میکند. اما حتی در اینجا نیز نمیتوان وفاداری همه فرماندهان را قطعی دانست.
ننگرهار ـ ولایت تعیینکننده شرق:
ننگرهار به دلیل جمعیت، موقعیت مرزی و سابقه فعالیت شبکههای مختلف جهادی اهمیت فوقالعاده دارد. داعش خراسان نیز در شرق، بهویژه ننگرهار و کنر، سابقه فعالیت قابل توجه داشته است. در صورت شکاف طالبان، کنترل ننگرهار برای هر دو جناح اهمیت استراتژیک خواهد داشت.
کنر و نورستان ـ حوزه محتمل نفوذ شبکههای شرقی:
این مناطق به دلیل جغرافیا و سابقه پیوند با شبکههای جهادی شرق، میتوانند به حوزه نفوذ جناح شرق تبدیل شوند؛ اما ساختار اجتماعی و فرماندهی محلی آنها چنان پیچیده است که نمیتوان وفاداری یکپارچه آنها را پیشبینی کرد.
پاکستان و ISI؛ عامل تعیینکننده اما نه صاحب مطلق بازی
پاکستان در گذشته با شبکههای مختلف طالبان، بهویژه شبکه حقانی، روابط عمیقی داشته است. اما رابطه امروز اسلامآباد با حکومت طالبان بسیار پیچیدهتر شده است. اختلاف بر سر تحریک طالبان پاکستان (TTP) به درگیری جدی میان دو کشور تبدیل شده و پاکستان در سالهای اخیر حملات هوایی و فشار نظامی علیه مواضع مرتبط با شبهنظامیان در افغانستان انجام داده است.
بنابراین نباید فرض کرد که در صورت شکاف طالبان، ISI بهطور خودکار در کنار حقانی قرار خواهد گرفت. منافع پاکستان ممکن است اقتضا کند از یک جناح خاص حمایت کند، اما در عین حال اسلامآباد از قدرتگیری بیش از حد هر شبکهای که به TTP نزدیک باشد نیز نگران است.
در واقع، بدتر شدن روابط پاکستان و طالبان میتواند حتی یکی از عوامل تغییر محاسبات حقانیها باشد.
القاعده و داعش خراسان
القاعده احتمالاً در صورت شکاف طالبان تلاش خواهد کرد روابط خود را با جناحی که محیط مساعدتری برای فعالیت آن فراهم کند حفظ کند. اما نباید نقش آن را بیش از حد بزرگ کرد.
داعش خراسان برعکس، میتواند از شکاف طالبان مستقیماً سود ببرد. هرگونه جنگ داخلی یا کاهش هماهنگی امنیتی میان جناحها، فرصت عملیاتی برای داعش ایجاد میکند. شرق افغانستان، بهخصوص ننگرهار و کنر، از این نظر حساستر است.بنابراین paradox مهم این است:
اگر طالبان برای نابودی داعش بیش از حد موفق شود، ممکن است فضای رقابت داخلی بیشتر شود؛ اما اگر به دلیل اختلاف داخلی نتواند داعش را مهار کند، خود داعش میتواند مانع اصلی تبدیل اختلاف سیاسی به جنگ داخلی شود.
کشورهای منطقه
چین، روسیه، ایران، هند و کشورهای آسیای مرکزی احتمالاً با یک هدف مشترک به مسئله نگاه خواهند کرد: جلوگیری از فروپاشی کامل افغانستان و جلوگیری از تبدیل آن به مرکز فعالیت گروههای جهادی.
چین به ثبات، امنیت سینکیانگ و مسیرهای اقتصادی علاقه دارد؛ روسیه نگران داعش خراسان و امنیت آسیای مرکزی است؛ ایران بیشتر به ثبات مرزهای شرقی و غرب افغانستان، مهاجرت و نفوذ منطقهای توجه دارد؛ و هند از گسترش شبکههای جهادی ضد هندی نگران است. تماسهای دیپلماتیک این کشورها با طالبان در سال ۲۰۲۶ نیز افزایش یافته است.
جمعبندی
اگر شکاف بزرگی در طالبان رخ دهد، به احتمال زیاد نخستین مرحله آن جنگ میان دو جناح نخواهد بود؛ بلکه جنگ سیاسی بر سر جانشینی، کنترل کابل و تعیین سهم قندهار و شرق در ساختار آینده خواهد بود.
سناریوی قابل تصور چنین است:
قندهار ـ هبتالله و حلقه سنتی طالبان
در برابر
کابل/میرانشاه ـ سراجالدین حقانی و شبکههای امنیتی و شرقی
با امکان پیوستن یا همکاری بخشی از شبکههای تاریخی پیشاور و فرماندهان شرق.
در این سناریو، خوست، پکتیا و پکتیکا مهمترین عمق اجتماعی حقانیها، ننگرهار مهمترین میدان رقابت در شرق، و کابل مهمترین هدف سیاسی خواهد بود. قندهار نیز مرکز ثقل جناح ملا هبتالله باقی خواهد ماند.
با این حال، بزرگترین متغیر نه جغرافیا، بلکه جانشینی ملا هبتالله است. اگر جانشینی با توافق انجام شود، طالبان احتمالاً همچنان یک ائتلاف واحد باقی خواهد ماند. اگر جانشینی با بحران همراه شود، شبکههای قدیمی کویته، پیشاور و میرانشاه میتوانند بار دیگر به مراکز واقعی قدرت تبدیل شوند.
بنابراین، در یک جمله:
خطر اصلی آینده طالبان لزوماً «سقوط طالبان» نیست؛ بلکه تبدیل طالبان از یک جنبش متحد به ائتلافی از مراکز قدرت رقیب است. و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، محتملترین محور رقابت، قندهار در برابر یک محور کابل ـ حقانی ـ شرق خواهد بود، نه جنگ ساده میان «کویته و پیشاور .
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور
