آرشیف

2014-12-6

الحاج عبدالشکور دهزاد

آستان تیور

کـی بـود کـه بـیـنـم بـاز ، آستـان تـیـور را
نور چشم خود سازم ، گـلـستـان تـیـور را

کی بود که گوش خود ، بسپرم به آوایـش
بشـنـوم ز جـــان و دل ، داسـتـان تـیـور را

زنده میشود جانم ، تازه میشود روحم
مـیـبـرنـــد تــا نـــام، جـــــاودان تیور را

دشت و کوه و دامانش ، سبز و شادمان باشد
رنـگ و رو دگـــر گــــونست، آسـمان تیور را

شوق معرفت دانی ، زنده گــی ز سر گیری
رمز عشق اگر خوانی، (عـاشـقان) تیور را

طــارم (جــهـــان آرا)، قـــد خـمـیـده مـیـآیـد
در حـــریـــم (بـاغ نـو)، بــوسـتـان تـیور را

خـیـره میـشود چشمت ، یـک نظر اگر بیند
از کـمـانـگـهء رنگـیـن، کـهکشان تیور را

غــور خـاص نــام او، مـرکــز امـارتـهــا
دیده چشم هند و چین ، ارمغان تـیـور را

گر جهان دهی بر من ، یک قدم نخواهم داد
آن مـنـاظـر خــوب و ، دلـسـتـان تـیــور را

هر زمان من(دهزاد)، با دعا بـه یـاد آرم
مردم نـکـــو خـــوی و، قـهـرمـان تیور را