آرشیف

2016-10-3

afrotan3141

آزادی آواز چاقو ها شد، و جا نماز تبر ها!

انسان در زندگی همواره خودرا می پوشاند ، همچنان  درزیر نمودی که به چشم دیگران می آید پنهان است ، تنها دوجاست که غالبأ نقابی را که در سراسر عمر بر چهره دارد ، پس می زند :سلول زندان و بسترمرگ . دراین دومکان است که فرصت عزیزی بدست می آید تا چهره حقیقی هرکسی را خوب بنمایند ، بویژه مرگ ! آدمی بوی مرگ را که می شنود صمیمی می شود و صلحدوست ! وحشت مرگ اورا چنان سراسیمه میسازد که مجال هیچگونه تظاهر نه می ماند و به قولی حادثه چنان بزرگ است که بزرگان همه کوچک وصغیرمیشوند درگرماگرم چنین دروغ سازیها وشائعه پراگنی ها ی "سیأ "سی این روزگارکه رسوبات طبیعی نظام حاکم سرمایه با قرئت مافیائی به شمارمی آیند ناگهان ازدودکشهای  ارگ کابل دودغلیظ وسیاهی توام با نعره های آشنا ی الله اکبر بلند شد که همه شهروندان را به تعجب واداشتند ، آنروزهمه ازامیرتا فقیرآورده شده بودند تا به خطبه خونین مرشد وامامی  که هیچکس نه میدانیست درکدامین محراب وازکدامین مغاره خطبه ای بنام صلح!! را ارشاد میفرمایند گوش فرادهند و لزومأ با وی بیعت غائیبانه ببندند . هرچند صدای این مرشد خطبه خوان  آشنا به گوش میرسید گفتیم که شاید تحؤلی به پیش آمده ،فرعون ها و زورمندان تاریخ ، تغییر تفکرداده اند و ما حوشحال شدیم ،و گفتیم وعده خدا حق است واینک منجی بشریت  ظهورکرد ودیگر بنام خدا انسان را درزمین خدا سرنه می بُرند وانسان در زمین خدا آرامش می یابد ،
این سوال و دلهرُه درذهن عامی ترین افرادی از ما خطورکرد ؛ چه شد که حضرت مرشد  ناگهان عوض شد و احساس مسؤلیت کرد ؟ از صلح و آشتی و دوستی و محبت سخن میگوئید ؟ زیرا وی قتل مخالفان ودیگراندیشان را از جمله وظائف اصلی مسلمانان میدانیست
https://www.youtube.com/watch?v=EX_XHgkzlTQ
  اما این خوشحالی نا پایدار وزود گذربود زیرا دربخشی از سخنانش آنگاه که دیگر مخالفان و شمشیر زنان را به صلح و آشتی به شرط امتحان !! فرامی خواند ما ودیگر صلح طلبان سخت ناامید شدیم زیرا حضرت مرشد دربخشی از خطبه اش ارشاد فرمودند  که : 

 

ادامه مطلب در اینجا