آرشیف

2021-3-26

a.qadeeralam

بیوگرافی شهید محمد رفیق علم
شهید محمد رفیق علم
شهید محمد رفیق علم

فشردۀ بیوگرافی محمد رفیق علم
محمد رفیق علم  هم سر باز و هم فر مانده ستارۀ کهکشان جهاد و مقاومت، اسطوره ایمان و غیرت، نماد عزت و آزادی و ششمین فرزند مرحوم حاجی ارباب اعظم، نوادۀ ارباب علم خان، در سال 1352 خورشیدی در قریه عاشقان ولسوالی تیوره ولایت غور دیده به جهان فانی گشود. او بحق یکی از چهره های اثر گزار تاریخ نیم قرن اخیر ولایت غور افغانستان بود.
با سیمائی با وقار و پر صلابت، نبوغ و استعداد از طفولیت در گفتار و رفتارش پیدا بود، او در سن شش سالگی  مانند سائر اطفال هم سن و سالش پا به دروازه مکتب گذاشت، دریغ که تحولات غم بار و حوادث ناگوار در کشور  چانس ادامه درس و تحصیل مناطق دور افتاده را  از همه فرزندان وطن بشمول محمد رفیق علم گرفت، اما او با استفاده از فرصت  در اوج نا گواری های ناشی از جنگ  وجهاد و مقاومت در هر زمان و مکان، طور پراگنده، به خواندن و نوشتن ودرس خواندن تا صنف 12 ادامه داد.

ویژگیهای شخصیتی شهید محد رفیق علم
ایمان داری، سخاوت، جوانمردی، عیاری، شرین سخنی، خوش مزاجی، پایمردی و وفا داری شخصیت آنرا برازنده ساخته بود. هر کسی که با او یکبار نشسته بیدرنگ پیمان دوستی و رفاقت بسته. در عنفوان جوانی یار و یاور من و داکتر ابراهیم ملکزاده بود. هر جا ئیکه میرفتیم ما را همراهی میکرد لحظه ای ما را تنها نمیگذاشت، محبت و الفت و دوستی اش با داکتر ابراهیم ملکزاده به مقیاس سنجش نمیگنجید. شرائط سختی را تجربه کردیم، گاهی علامت ترس، دلهره و نگرانی را در سیمایش مشاهده نکردیم. در محیط حال و روزی خوبی نداشتیم، همه لحظات زندگی با جنگ و از دست دادن عزیزان ما سپری میشد، ولی حضور رفیق در صحنه  گرد غم و افسردگی را میشست و فضا را تغییر میداد. مرحوم داکتر ابراهیم ملکزاده میگفت حضور رفیق در سنگر هم اطمینان است و هم پیروزی،  در کنارم جوانان دلاور زیاد است اما رفیق به تنهائی یک دژ و یک قلعه استوار و تسخیر نا پذیر است. رفیق در سفر آرامش و در مجلس خوشی و محبت می آفرید. همه سختی ها با چند دقیقه صحبت رفیق فراموش میشود. هیچ رفیقی چون رفیق رفیق نبود.

استقامت و پایمردی رفیق
او نو جوان بیش نبود بود که طرف راست سینه اش مورد اصابت مرمی قرار گرفت، بخاطر شرائط ناگوار آنزمان، فقط یک شب در بستر بود، خون از زخمانش می چکید ولی در بستر مریضی نخوابید. در  یک حادثه نا گوار  دیگر در سال 1373 در کنار داکتر محمد ابراهیم ملکزاده دست راستش را از دست داد ولی هر گز آه نکشید. یک روز گفتم کاشکی دست چپ میبود ، گفت برادر این داد وستد به اختیار ما نیست باز هم خدا را شکر که زنده ام. حالا هم مینویسم، هم را نندگی میکنم، اگر ضرورت باشد از همان سلاح استفاده میکنم که  سابق استفاده میکردم، دشمن هم به همان تناسب از من هراس دارد که در وقت داشتن دو دست از من هراس داشت.
او بخاطر تداوی به کابل آمد، بعد از معالجه نسبی در زمان حکومت مجاهدین مدت دو سال در وزارت شهداء و معلولین بحیث کار مند ملکی وظیفه اجرا کرد ولی بعد از سقوط کابل به دست طالبان دوباره به سنگر مقاومت رفت و در کنار مرحوم داکتر محمد ابراهیم ملکزاده به مقاومت ادامه داد. او  در کنار ملکزاده در  رقم زدن تاریخ پر افتخار  معاصر غور نقش با سزائی داشت.  در هیچ سفر و سنگری نیست که رفیق در کنار ملکزاده نبوده باشد. راستی او برادر من اما یار وفادار، دوست سنگر دار و سر باز جان نثار داکتر ابراهیم ملکزاده بود.
شهید محمد رفیق علم بعد از سقوط حکومت طالبان در سال های 1383 تا سال 1397 بحیث رئیس شورائی انکشافی و رئییس شورائی های همبستگی ملی ولسوالی تیوره به کار و خدمت ادامه داد .او در عین ریاست یک سر باز و سنگر دار مقاوم علیه تجاوز متجاوزین مقاومت میکرد. در شرائط سخت و ناگوار یار و همسنگر ملکزاده نامدار و قهر مان تاریخ معاصر کشور بود. در سال های دهه هشتاد از اثر کمین دشمن در حالیکه پیشروی مرحوم ملکزاده استاد بود باز هم از نا حیه پا مورد  اصابت چندین  مرمی قرار گرفت  و پایش از چند جا شکسته بود، اما سر انجام به اساس توجه شخص ملکزاده و دکتور معالج محمد اسماعیل وردک  دوباره  شفا یافت  و طور عادی به زندگی ادامه داد، زندگی پر ماجرا و پر نشیب و فراز.

قوم دوست، مهربان و شوخ طبع
محمد رفیق علم با سر بازان سرباز، با فرماندهان فرمانده و با موی سفیدان موی سفید و با اطفال طبع شوخ و طفلانه هم داشت. بزرگان را نهایت پاس میداشت. وقتی به کابل میآمد باید همه اقوام  و دوستان را میدید. در یک روز میگفت چای صبح را با جنرال عبدالحق خان و نان ظهر با جنرال محمد خان و استاد غیاث خان  و استاد انور غوری. دگروال انوری دق نمیشود و به شوخی میگفت احمدی سعیدی صاحب را میبینم به ماه روزه.، ولی با حاجی دین محمد تنها میگردم. با شوخی میگفت خود را بگیر داکتر سلام خان و دولتی نمیدهم بمن آبادی نمیگذارند، نه دست مانده و نه پای، داکتر صاحب عزیز هم دشمن دندان، لذا به یک تلیفون ادای مسئولیت میکنم. راستی همه مردم را دوست داشت.  همه میدانند، نه تنها با غوری ها، پشت انجینر ندیم به پروان و رحمت کریم به کنر و دوستان دیگر تا پنجشیر و کاپیسا و بدخشان و سمنگان میدوید. هر روز به هالند زنگ میزد که میلاد از پیشم گم نشود. میگفتم چه میکنی میگفت آزار میدهم.

شهید محمد رفیق علم و زندگی:
جوانی را با تفنگ وسنگر سپری کرد، ولی در آخر افتخار ساختن سرک و جاده، پل و ساختن باغها و غرس نهال از آن بیاد گار ماند. او نهایت سخی و دست و دل باز بود، فکر نکنم سر مایه به میراث گذاشته با شد. در فصل بهار شب و روز خود را با سرک کاری و نهال شانی سپری میکرد. مهمانداری و مردم دوستی جزء از زندگی آن بود.

آخرین وظیفه
از اوائل سال 1397 به بعد بحیث ولسوال تولک تقرر حاصل کرد اما حسب لزوم دید مردم و حکومت  به ولسوالی تیوره ادای مسئولیت کرد .او با مردم  نهایت صمیمی و مهربان بود و همه او را دوست داشتند. در قسمت سر سبزی محیط و فعال بودن مکاتب و مؤثریت مراکز صحی و عرضه خدمات اجتماعی خدمات ارزندۀ انجام داد. هر چند وفات مرحوم ملکزاده بر زندگی او و سائر یارانش اثر بس منفی گذاشت، ولی عزم و اراده اش بخاطر ادامه راه ملکزاده همچنان به قوت خود باقی ماند، اما دریغ که دشمنان دین و انسانیت با مکر و تزویر به اطرافش راه یافتند و صبح روز شننبه لحظات آخری سال 1399 و آغاز سال 1400 یا قرن پانزده از اثر انفجار مین جا سازی شده در موتر حاملش  حین خروج از خوشنو عاشقان  در منطقه پشته شغزک نزدیکی عاشقان به شهادت رسید. روحش شاد ویادش گرامی و یاد و نام این ستاره کهکشان مقاومت و شهجاعت ماندگار باد.
محمد رفیق علم سه بار ازدواج کرده و ثمره ازدواجش هژده فرزند می باشد که ده  پسر  و هشت  دختر که خداوند ج همه اولاد هایش را در پناه خود داشته باشد.